سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

108

تاريخ ايران ( فارسى )

كرد و از آنجا به مازندران رفت و در يكى از جزائر ساحل خزر پناهنده شد و در همانجا جان سپرد و از خود نامى خيلى ننگين بيادگار گذاشت . محاصرهء اورگنج 617 ه ( 1220 ) پس از مرگ علاء الدين سه نفر از فرزندانش از طريق دريا به شبه جزيرهء منقشلاغ « 1 » رفته و از آنجا به طرف پايتخت خوارزم رهسپار شدند . در خوارزم مردم از آنها استقبال نمودند و جلال الدين مشغول جمع‌آورى قشون گرديد ، اما طولى نكشيد كه توطئه برعليه او چيده شد و جلال الدين ناچار از خيوه فرار كرد و با سيصد نفر سپاهى از راه كوير پس از طى شانزده روز راه به شهر نسا در چند ميلى شمال غربى عشق‌آباد فعلى آمد ، در نسا در اينموقع هفتصد نفر پادگان مغول پاس ميدادند . اين شاهزادهء دلاور و پهلوان با تهور تمام سپاهيان مغول را شكست داده و از آنجا سالما به نيشابور رفت . دو نفر ديگر از برادرانش چون خبر جمع‌آورى لشكر جلال الدين را شنيدند بدنبال او روانه شده ، ولى بدست مغولها گرفتار و كشته شدند . چنگيز خان بعد از اين فتوحات فرزندان خود جوجى ، جغتاى و اوگتاى را مأمور تسخير پايتخت خوارزمشاه نمود ، چون لشكر چنگيز بدروازه‌هاى شهر رسيد پادگان شهر آنها را دنبال نموده و در بنگاههائى كه قبلا با كمال دقت تهيه نموده بودند آورده تلفات سخت به آنان وارد آوردند . اما همين كه عمدهء قواى مغول جلو اورگنج رسيد تاجيك‌هاى « 2 » بيچاره و بدبخت كه آنها را از شهرهاى مغلوبه جمع كرده بودند مجبور ساختند كه حندق‌ها را پر كنند و سپس ستون عمدهء قوا متوجه شهر گرديد و با اينهمه مغولها موفق نشدند پلى را كه دو قسمت شهر را به يكديگر متصل ميساخت تصرف نمايند و بالاخره به علت اختلافى كه بين جوجى و جغتاى پيش آمد عمليات مغولها عقيم ماند . چنگيز اينجا اختيار تام لشگر را به اوگتاى سپرد و نامبرده فورا فرمان حمله و يورش داده و آن بموفقيت انجام يافت . اهالى شهر پس از شش ماه استقامت و پايدارى مأيوسانه بالاخره تقاضاى امان نمودند ، مغولها تمامى اهل را شهر را جمع كردند و به استثناى

--> ( 1 ) - Mangishlak ( 2 ) - تاجيك يعنى شهرنشين و اين كلمه در مقابل ترك بمعنى چادرنشين استعمال شده ، لفظ تازى عرنى امروز نيز ظاهرا از همين ريشه است و سگ تازى را نيز اول دفعه فاتحين عرب بايران آوردند . ( مؤلف )