سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

777

تاريخ ايران ( فارسى )

فراهم كردند . بدينجهت براى حفاظت و استقرار خاندان خود در مقابل عرب متكى بر آنها بوده‌اند . تنعم و خوشگذرانى اعراب كه آن را فتوحات و پيشرفت‌هاى فوق‌العادهء آنها آورد و رويه‌اى را كه براى صيانت خود پيش گرفتند كه آن بلاحرف بر ضرر امپراطورى اسلام بود سبب شد كه قوهء جنگى آنها ضايع و فاسد گرديد ، درست مانند منچوها در ايام اخيره در چين و طريقه‌اى را كه براى برقرارى خود تعقيب نمودند . خاندان عباسى تا اين درجه با اعراب دشمن بودند كه در دستورى كه ابراهيم برادر ابو العباس به ابو مسلم ميدهد ميگويد « ملتفت باش كه در خراسان حتى يكنفر كه زبان او عربى است نبايد باقى بماند بلكه بايد كشته شود » راستى از يك عضوى از قبيلهء قريش چنين حكمى خيلى غريب است ! . جلوس ابو العباس به خلافت 132 هجرى ( 749 ) پس از فتحى كه در نزديكى كوفه نصيب قحطبه گرديد ابو سلمه وكيل يا نمايندهء خاندان هاشم در خراسان ، كوفه را تصرف نموده و تحت عنوان « وزير آل محمد » مشغول حكمرانى گرديد . دو برادر ابراهيم كه تا آنوقت مخفى بودند بيرون آمدند . عبد الله ابو العباس برادر كوچكتر بود ليكن از طرف مادر شريف بوده است ، بالنتيجه ادعاى او نسبت به ادعاى جعفر كه مادرش كنيز بود اساسىتر و خود بخلافت شايسته‌تر شناخته شد . در اينجا شايد انتظار داشته باشيم كه اعلاميهء خلافت ابو العباس صورت عمل گرفته و فورا انتشار پيدا كند ، ولى ابو سلمه آن را بتأخير مىانداخت تا آنكه حاميان خاندان عباسى به او فشار آورده بالاخره ابو العباس را به مسجد بردند . او بمنبر بالا رفته بر عليه بنى اميهء بدنام و غاصب حقوق پيغمبر شروع بسخن نمود . مينويسند كه او در آخر خطبه در ضمن تهديد فرياد كرد « منم دست انتقام الهى و نام من سفاح يعنى خونريز است » ، او به همين لقب هم در تاريخ مشهور شده است ، در صورتى كه هنوز مسلم نيست كه او اين لقب را براى خود اختيار كرده باشد . قتل‌عام بنى اميه اينكه اين خليفه را سفاح ناميده‌اند بمناسبت عمليات هولناكى است كه بر عليه اغلب افراد اين خاندان منكوب بدست وى انجام