سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

774

تاريخ ايران ( فارسى )

يكى از افسران كافى و لايق ابو مسلم ، نصر را در دو نقطه يكى نيشابور و ديگر در گرگان شكست داد و او رو به هزيمت نهاده از هرطرف براى خود پناهى ميجست ، بالاخره از رى عبور كرده و قبل از ورود به همدان درگذشت ، ليكن قحطبه كه نصر را در هنگام فرار تعاقب كرده بود وقتى كه به رى رسيد با لشكر خليفه مواجه گرديد . اين لشكر كه از كرمان آمده بود از قحطبه شكست خورد و بالاخره نهاوند هم به تصرف قحطبه درآمد . سپس او از ابن حبيه كه در جلولا بود به يك‌سو شده يكسره وارد كوفه گرديد . هرچند اين سردار شام پيشدستى نمود ولى ضعف نشان داده و در كربلا ماند و بالاخره اين دو لشكر در نزديكى شهر بهم تلاقى نمودند . قحطبه لشكر شام را شكست داد ولى خودش هم در اين‌جا اسير چنگال مرك گرديد . ابن قحطبه كه پس از پدر بسردارى لشكر منصوب شد كوفه را به تصرف درآورد و ابو العباس كه تا آنوقت مخفى و ناپديد بود از خفا ظاهر گرديد و همين سپاه فاتح پس از اين ، خلافت او را اعلان كرده و با او بيعت نمودند . جنك زاب بزرك 132 هجرى ( 750 ) هنگاميكه اين كشمكش ادامه داشت نيروى ديگرى كه بتوسط قحطبه از نهاوند فرستاده شد لشكر عبد الله بن مروان را شكست داده قسمت علياى نهر فرات را به تصرف درآورد . مروان خليفه كه در حران توقف داشت ناچار قدم بميدان كارزار نهاد ، او از فرات عبور كرده با يكصد و بيست هزار مردان جنگى از سمت چپ روانه گرديد و بالاخره از پل زاب گذشته عازم شد كه در مقابل عبد الله عموى ابو العباس كه فرمانده لشكر بود جنگ را خاتمه دهد . او براى اينكه اعراب طماع و حريص را به جنگ تهييج كرده باشد به سران لشكر اظهار داشت من تمام خزائن و نقود خود را براى دادن انعام همراه آورده‌ام ، ولى در اين بيان سوءتفاهم شده قبائل چنين خيال كردند كه مقصودش فرار است . اين بود كه خوف و هراس بر آنها مستولى گرديده يك دفعه رو بهزيمت نهادند و از شدت اضطرابى كه در آنها پيدا شده بود هزاران تن در ميان رودخانهء بزرك افتاده غرق شدند . لشكر فاتح عباسيان در تعاقب آنها طرف موصل روانه شد مروان بدبخت بالاخره شكار شده و بقتل رسيد و با مرگ وى خلافت خاندان بنى اميه انقراض پيدا نمود .