سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
752
تاريخ ايران ( فارسى )
شدند كه براى دفاع از خود تا آخرين دقيقهء حيات با دشمن جنگ كنند . حقيقتا آن شجاعت و دلاورى كه اين عدهء قليل از خود بروز دادند به درجهاى بوده است كه در تمام اين قرون متمادى هركسى كه آن را شنيد بىاختيار زبان به تحسين و آفرين گشود . مينويسند كه قبل از رسمى شدن جنك حر از ميان لشكر عراق خارج شده و به جمعيت حسين پيوست . بعد متوجه اهل كوفه شده فرياد كرد « واى بر شما اى اهل عراق ! شما اين شخص را دعوت كرديد . او هم دعوت شما را اجابت نموده و بديار شما رو آورد و حال نهفقط به او مكر و غدر نموده از وى يارى ننموديد بلكه بجنگ او حاضر شده و ميخواهيد خونش را بريزيد . عجبتر از همه آب فرات را كه نهتنها يهود و نصارى و صابئين از آن مىآشامند بلكه خوكها و سگها از آن بهرهمند ميشوند به روى او و عيال و اطفال او بستهايد و نميگذاريد قطرهاى از آن بياشامند » . لشكر كه از ابتدا انتظارى غير از اين از آنها نبود يك دفعه به حركت آمده و باران تير از آنان شروع به باريدن گرفت . ارحام و كسانش پشت سر هم روى خاك افتادند . مردم كوفه به خيال اينكه حضرت را زنده دستگير كنند از ابتدا متعرض شخص وى نشده او را باقى گذاشتند . ليكن وقتى كه معلوم شد كه تا آخرين قطرهء خون خود ايستاده و تسليم دشمن نخواهد گرديد لذا در آخر به او هم حملهور شده و خيمههاى وى را سوزانيدند . او كه در آنوقت از شدت تشنگى ميسوخت به طرف فرات متوجه گرديد . شمر با يكعده سوار نزديك آمده در اين ميانه زخم تيرى كه كارى بود بر آن حضرت رسيده سپس بدنش را بطور خيلى وحشيانه مشبك ساخته و اسب روى آن تاختند . غرض يك نفر از مردان جنگى را باقى نگذاشتند ، اين يك مشت مردم دلير غيرتمند مانند مدافعين ترموپيل يك نام بلند غيرقابل زوالى براى خود تا ابد باقى گذاشتند . وقتى كه سرهاى شهدا را كه عدهء آنها بالغ بر هفتاد بود وارد مجلس عبيد الله نمودند آن نامرد سنگدل با عصاى خود بطور وحشيانهاى اشاره به لبهاى حسين نمود . فورا يكى از معمرين عرب كه حضور داشت با كمال بيطاقتى فرياد كرد اى پسر مرجانه آرام ! اين سرى را كه نسبت به او اينطور بىاحترامى ميكنى سر فرزند پيغمبر است . به خدا قسم كه من