سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
750
تاريخ ايران ( فارسى )
حركت به كوفه حضرت مقتضى ديد كه اهل كوفه را قبلا امتحان نمايد اين بود پسر عم خود مسلم را به نمايندگى از خود به كوفه فرستاد ولى عبيد الله كه آنوقت به حكومت آنجا مقرر گرديده بود اين نماينده را گرفته بقتل رسانيد ، وصول اين خبر تأسفآور به آن حضرت موجب وحشت و اضطراب گرديد و او را از اين سفر به كلى مأيوس ساخت ، ليكن ديد مسافتى كه طى شده بيش از آنست كه بتواند به عقب بازگردد ، بعلاوه اقارب و ارحامش هم جدا در مقام مطالبهء خون مسلم برآمدند . درنتيجه با يك هيئت خيلى مختصر كوچكى مركب از سى نفر سوار و چهل نفر پياده مكه را ترك گفته و از سمت شمال طرف كوفه روانه گرديد ، بديهى است كه ضعف حاصلهء از كمى عده خود دليلى بود كافى براى مظلوميت و معذلك براى تكميل آن و اينكه از هرشايبهء محفوظ مانده و ابدا تصور نشود كه در او خيال حمله است يك مشت زن و بچه و اطفال كوچك جزء اين هيئت بودند . در اثناء راه اخبارى كه رسيد بيشتر باعث وحشت گرديد . مخصوصا يكنفر مسافرى كه از كوفه ميآمد فرياد كرد يا حسين ! دلهاى اهل كوفه با تو و شمشيرهاى آنها بر خلاف تو مىباشد » . بدويهائى كه باسم يارى و كمك تحت لواى وى جمع شده بودند وقتى كه اين حال را مشاهده كردند مأيوس شده بتدريج پراكنده شدند . وقتى كه نزديك كوفه رسيد يكى از سركردگان كه اسم او حر بود وارد شده جلو راه را بر حضرت گرفت و اظهار داشت مامورم نگذارم جلوتر برويد ، ولى با ادب اشاره نمود كه ميتواند از سمت راست يا چپ حركت كند . حضرت ناچار كوفه را گذاشته به طرف راست روانه شد و قدرى بدون مقصود از اطراف شهر طى مسافت نمود كه در اين ميانه عمر سعد وارد گرديد و رسما او را امر به توقف داد . عمر كسى است كه مطابق روايات ايرانى در ازاء اين خدمت يعنى پيشوائى سپاه بر ضد حسين بن على حكومت رى به او وعده داده شده بود . بارى مطابق اصولى كه در عرب بود در اينجا بين آنها ديدارها و مذاكرات طولانى زيادى به عمل آمد و درنتيجه ، آنحضرت حاضر باطاعت شد مشروط بر اينكه او را واگذارند به مدينه برگردد يا به طرف دمشق حركت نمايد . ولى عبيد الله ديد