سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

742

تاريخ ايران ( فارسى )

چون درست ملاحظه كرد دانست كه اين خود دامى است كه گسترده شده ولى اصل مادهء نزاع و خصومت را خاتمه نخواهد داد . ليكن سپاهيان ظاهربين و متعصب او تهديد نمودند كه اگر از قبول اين امر تعلل ورزد او را تنها خواهند گذارد . حتى در تعيين حكم اختيارات او را محدود ساخته و بالاخره مجبورش كردند كه در اين باب تمام منافع و مصالح خود را بدست ابو موسى كه يك آدم سست و بىحالى بود واگذار كند . حكمين 37 هجرى ( 658 ) در وسط ريگستان محلى كه نام آن دومة الجندل بود معين گرديد كه اين امر خطير در آنجا انجام گيرد . عمروعاص فاتح مصر و همان كسى كه معاويه را بخلافت منصوب داشت با ابو موسى بدان‌سو حركت نموده و هزاران اشخاص هم عقب آنها روانه شدند كه به‌بينند نتيجهء اين امر بكجا خواهد انجاميد . اين دو حكم بدوا يك مجلس خصوصى تشكيل داده با هم در آن مجلس قرار دادند كه على و معاويه هردو را گذاشته و شخص ثالثى را براى خلافت تعيين نمايند . چنان كه ابو موسى در مجلس علنى اين رأى را بمردم اعلام داشت ، ليكن عمروعاص زيرك كه پس از او شروع بسخن نمود اعلام گرد كه من على را از خلافت خلع و صاحب خودم معاويه را كه منتقم خون عثمان و براى خلافت سزاوارترين اشخاص است بجانشينى عثمان منصوب داشتم . اين مسئله يعنى اعلام خلافت معاويه در شام يك كاميابى غريبى بود كه براى وى حاصل شده و لطمهء بزرگى به على وارد ساخت . ليكن طرفداران آن حضرت نپذيرفتند كه او از منصب خلافت كناره‌گيرى كند . خوارج اگرچه تقدير پس از مرور زمان براى على اينطور بوسيلهء ملت ايران پيش آورد كه در شأن و مقام همدوش پيغمبر قرار گرفت ، ليكن او در دورهء زندگانى خود بسيار كم‌طالع بود . ملاحظه كنيد او وقتى كه مجبور گرديد كه بر خلاف عقيدهء خود قضيهء تحكيم را قبول نمايد بلافاصله دوازده هزار تن به بهانهء آنكه وى اختيار احكام الهى را بدست دو نفر فاجر گذاشته است از ميان