سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
708
تاريخ ايران ( فارسى )
آخرين درجهء محبت و مهربانى را دربارهء وى مبذول ميداشت و از اينجا هم معلوم مىشود كه اين طفل از همان اوان كودكى داراى خصائص و صفاتى بس جالب و جاذب بوده است . او وقتى كه به دوازده سالگى رسيد تحت سرپرستى عمش ابو طالب با كاروانى بشام مسافرت نمود . اين سفر بعالم تجربه و بصيرت و بينائى وى در امور خدمت نمايانى كرد . در مسابقهء شعرى بازار عكاظ سمت شرقى مكه كه سالانه تشكيل مييافت فكر جوان و روشن او از شنيدن اشعار شعراء قبايل بسى متأثر شد ، بعلاوه كلمات خطباء يهود و نصارى را هم در مواقع مختلف استماع مينمود . تقريبا در جريان همين مسابقهء شعرى يكنفر رئيس قبيلهء هوازن به دست رقيبى كه حليف قريش بوده بقتل رسيد . اين عمل باعث اشتعال نائره جدال و جنگ قبائلى گرديد . خلاصه چندين زدوخورد سخت نوميدانهاى بين آنها روى داد كه در يكى از آنها محمد حضور داشت ، ولى تفوق و امتيازى در امور جنگى از خود در اين معركه بظهور نرسانيد . از اين گذشته در شرح حالات او ديده نشده است كه او هيچوقت در رزم و جنگ مميزاتى از خود نشان داده باشد . گذشته از اين جنگهاى موسوم به حرب الفجار او در جوانى به شبانى كه از مشاغل پست است اشتغال داشت چنان كه خودش در سالهاى اخير چنين ميفرمايد « حقيقتا هيچ پيغمبرى در دنيا پيدا نشده مگر اينكه شغل او در يكموقع شبانى بوده است » . او در مكه از وقتى كه به لقب « الامين » ملقب گرديد بايد وجاهت و اهميتى در ميان مردم پيدا كرده باشد . اگر شغل شبانى محمد مبنى بر فقر ابو طالب نباشد ميتوان گفت كه او اين شغل را براى كمك بعالم استغراق و مراقبهء خودش اختيار نموده است ، ليكن وقتى كه مراحل عمرش به بيست و پنج سال رسيد احتياجات حاضره واداشت كه نظارت خديجه را كه از زنان بيوه و مالدار قريش بود قبول نموده با كاروان خديجه به شام سفر نمايد . در بوسترا او مال التجارهء خود را بطور دلخواه مبادله نمود . در مراجعت از اين سفر محبت همين جوان در قلب خديجه جاى گرفته و پس از تحصيل اجازه از پدرش ولى با تدبير و حيله بنكاح محمد درآمد . اين تزويج بسيار ميمون اتفاق افتاد و محمد با او در كمال خوشى بسر برد . هرچند دو پسرى كه از او داشت هر دوى آنها