سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
692
تاريخ ايران ( فارسى )
ميگزيدند . چنان كه خود من در ايران به قبائل عديدهاى از اعراب برخوردهام كه حتى از تاريخ ورود خود بايران اطلاع داشتند و نيز در صحبت با آنها معلوم بود كه از ترك گفتن ميهن اصلى خود عربستان هيچ تأثرى هم ندارند . لشكركشى از بحرين و شكست يكى از لشكركشىهاى مسلمين كه بشكست منتهى گرديد لشكركشى از بحرين بوده است . توضيح اينكهء علاء حاكم بحرين از راه دريا حمله بفارس برد . اين عرب حادثهجو ناوگانش را بدون محافظ و نگهبان گذاشته با نيروى خود در داخلهء كشور تا مسافت زيادى با بهرهمندى پيش رفت ، ولى در آخر با دشمن گلاويز شده و شكست خورد ، با اينحال توانست قاصدى بمدينه نزد عمر اعزام دارد و درنتيجه عتبه با دوازده هزار تن به كمك او شتافت . قواى امدادى با لشكر علاء پيوسته دشمن را عقب راندند . معذلك مجبور شده به طرف بصره برگشتند . فتح خوزستان و تصرف شوشتر 19 هجرى ( 640 ) هرمزان حاكم خوزستان از اين پيشرفت ايرانيان بر عليه علاء و مسلمين بحرين تشجيع شده در اين صدد افتاد كه اعراب را از اهواز بيرون كند و اين سبب شد كه عتبه تصميم گرفت كه پيش برود . او هزمزان را از خط كارون عقب رانده و اعراب اهواز را پسگرفتند و با وصف احوال هرمزان را گذاشتند كه در آخر به او پرداخته كار او را خاتمه بدهند ، چنان كه در سال 19 هجرى ( 640 ) در رامهرمز محل فتح بزرگ اردشير ، اعراب او را مستأصل ساختند و او ناچار بشوشتر كرسى اين ايالت فرار نمود ، محل مزبور پس از هيجده ماه محاصره سقوط يافته بدست اعراب افتاد ، هرمزان به مدينه نزد عمر فرستاده شد تا آنچه او مقتضى ميداند دربارهء وى به عمل بياورد ، اين ايرانى زرنگ و باهوش پس از ورود بر خليفه اظهار عطش نموده آب خواست ، جام آبى بدست او دادند ، ليكن او حيله كرده در خوردن آب به بهانهء اينكه مبادا دفعتا او را با خنجر بقتل برسانند درنگ نمود ، خليفه گفت نترسيد تا اين آب را نياشاميديد حيات شما محفوظ و از خطر ايمن خواهيد بود ، اينجا هرمزان آب جام را بر زمين ريخت ، عمر ، هرچند زرنگتر بود ، قولش را حفظ كرد . هرمزان نيز داخل در دين اسلام گرديد و از خطر نجات يافته حقوقى