سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

682

تاريخ ايران ( فارسى )

كرده همكاران و دوستانش را كه ديگر بعدها به فرماندهى آنها نايل نگرديد وداع نموده از راه نافور يا صحرا به طرف دما حركت كرد . جنك‌هاى مثنى 13 - 14 هجرى ( 634 - 635 ) عدهء سپاه مثنى اينوقت بالغ بر نه هزار تن بود . معلوم است اين عده در مقابل لشكر عظيم ايران قابل مقاومت نبوده و ضعف خليفه را در علم نظام و لشكركشى به خوبى نشان ميداد ، ليكن چون خالد قبلا تمامى زنان و اطفال و نيز بيماران را مراجعت داده بود فرمانده عرب آزاد بوده مىتوانست بدون هيچ نگرانى با تمام عدهء خود به جنك بپردازد و چون قبلا از مدتى خبر ورود لشكر ايرانى را شنيده بود لذا حيره را رها كرده و از ساحل فرات گذشته تقريبا در حدود بابل قديم با كمال جرئت و جلادت منتظر حملهء دشمن گشت و بالاخره جنك شروع گرديد . در راس لشكر ايران فيلى بود كه اسبان اعراب از او ميرميدند و لذا ويرا محاصره نموده و از پا درانداختند . اينوقت مسلمانان يك دفعه حملهء خيلى سختى برده و شيرازهء لشكر ايران را از هم دريدند و تا دروازه‌هاى پايتخت آنها را راندند . مثنى در اين ميانه ملتفت شد كه بدون قواى امدادى حتى موقع خود را هم نميتواند حفظ كند يكنفر را ناچار به مدينه فرستاده و موقع را كاملا به ابو بكر توضيح داد . خليفه كه آنوقت در بستر بيمارى و به حال مرك بود به عمر دستور داد كه لشكرى به اسرع وقت فراهم كرده به سرحد ايران اعزام دارد . مسئوليت اين خدمت را بدوا كسى به عهده نمىگرفت مگر ابو عبيده از اهل طايف كه از كلمات محرك و مهيج مثنى ترغيب شده حاضر به حركت گرديد و بالاخره با هزار نفر سپاه تازه‌نفس از مدينه خارج شد . در اين ميانه به مثنى خبر دادند كه سپاه جرارى از دشمن با يك عده قواى امدادى به طرف حيره پيش ميروند ، بنابراين او تمام آن ناحيه را گذاشته بصحرا سر راه مدينه عقب نشست و در آنجا منتظر ورود ابو عبيده گشت ، چنان كه پس از ورود سردار مزبور اين دو لشكر بهم‌پيوسته و به دو دسته قشون ايران يكى بعد از ديگرى حمله بردند بدون اينكه با مقاومت سختى مواجه گردند .