سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

672

تاريخ ايران ( فارسى )

عمليات خود هرقل باشد و آن ديگر به معيت آوارها بقسطنطنيه حمله برده و آنجا را تصرف كنند . هرقل كه شايد نميتوانست در مقابل اين جمعيت زياد ايستادگى كند دو اردو ترتيب داد . يكى براى دفاع از شهر و ديگر تحت فرماندهى برادرش تئودور كه به اول قشون برّى ايران حمله ببرد و خود شخصا به طرف لازيكا حركت نمود . او بتفليس حمله كرد ولى كارى از پيش نبرد . خلاصه در غيبت او تئودور با كمك انقلاب هوا و آمدن طوفان تگرك كه آن در مقابل صورت سپاهيان ايران بود شاهين براز فاتح كالسدون را شكست داد . سردار مشار اليه هم پس از اين شكست از بيم خشم پادشاه بزرگ خود را باخته درگذشت . در جريان اين احوال آوارها به قسطنطنيه حمله و هجوم بردند ولى نتوانستند كارى از پيش ببرند و ناچار برگشتند ، نيروى دريائى از سپاه ايران جلوگيرى نمود و نگذاشت كه در اين محاصره و حمله بآوارها كمك كنند لذا مانند يكنفر تماشاچى ضعيف و ناتوانى فقط ناظر جريانات بودند . بغارت رفتن دستگرد و فرار خسرو پرويز 627 ميلادى هرقل چون اوضاع را كاملا مساعد ديد لذا در پائيز 627 ميلادى به قصد حمله بدستگرد روانه شد ، محل مزبور اقامتگاه پادشاه بزرگ و در هفتاد ميلى شمال تيسفون واقع بود . او پس از ورود بزاب كبير انتظار كشيد تا قشون ايران كه در كانزاكا بود برسد ، چه خوف اين داشت كه خطوط ارتباطيهء او را قطع نمايند . در 12 دسامبر جنگ بزرگى در نينوا روى داد . اگرچه سردار ايران بقتل رسيد ولى سربازان او شكست نخوردند بلكه بسنگرهاى خود ( بمسافت كمى ) عقب نشستند كه در آنجا نيروى امدادى به آنها پيوست . هرقل بناى فشار و حمله را گذاشت . خود خسرو گرچه در محلى اقامت گزيده كه بواسطهء يك نهر عميقى موسوم به براز رود واقعهء در نزديكى دستگرد محفوظ بوده است . معهذا وقتى كه ديد دشمن بزرگ او دارد پيش ميآيد خود را باخته و اين بدنامى دائمى را بر خود هموار ساخته پايتختش را رها كرد و فرار نمود . سپاهيان او در كنار نهروان جمع شدند و هرقل وقتى كه مطلع شد كه عمق نهر خيلى زياد ، علاوه