سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

629

تاريخ ايران ( فارسى )

تابستان بكوهستانهاى آنجا رفته بود و از بالاى كوههاى مرتفع تاخت‌وتازها و خراب كاريهاى آنان را مشاهده نموده با شتاب تمام خود را به تيسفون رسانيد و كمى بعد از اين از اينجهان درگذشت . جامعهء مسيحى در سلطنت نوشيروان ما در فصل سى و هشتم كتاب ديديم كه چگونه كليساى ايران بواسطهء قائل شدن به « دو طبيعت » در مسيح از امپراطورى مجاور كه تا هرجا كه مربوط به نيمه شرقى وى بود طرفدار طبيعت واحدهء مسيح بوده است جدا گرديد ، اما در دورهء ژوستن بعقيدهء ديوفيزى « 1 » تيزم يعنى اعتقاد باينكه مسيح داراى دو طبيعت است برگشت شده براى برقرارى صلح و آشتى بين روم شرقى با روم همين عقيده در تمام قلمرو روم شرقى اشاعت يافت و شايد همين باعث شد كه مسيحيان در ايران دوباره مورد شكنجه و عذاب واقع شده باشند ليكن خوش‌بختى كه بكليسا رو نمود اين بود كه مارابا « 2 » كبير يكنفر زردشتى كه داخل در دين مسيح شده بود بطريق شد . اگرچه نوشيروان وقتى كه نوشىزاد پسر مسيحى او پرچم مخالفت برافراشت مارابا را تهديد نمود كه چشمانش را درآورده و در يك گود ماسه‌اى او را زندانى كند ولى اين بطريق دلير جرئت كرده بحضور نوشيروان آمد و اين پادشاه هرچند سخت بود اما بزيور عدل و انصاف آراسته بوده است ، بطريق مشار اليه را نوازش فرموده و از او درگذشت . فعاليت كليساى ايرانى يا نسطورى در آنزمان واقعا حيرت‌انگيز بوده است . چنان كه در سال 540 م درنتيجهء خدمات و مساعى كليساى نامبرده در هرات و سمرقند تأسيس حوزهء اسقفى گرديد و نيز براى انتشار ديانت مسيح در چين قدمهاى وسيعى برداشته شد . مبلغين اعزامى كه مقدر بود موفقيت‌هاى شايانى حاصل كنند تا اين اندازه مقيد به آداب و رسوم ايرانى بودند كه تمام كليساهاى نسطورى كه در اين حدود تأسيس نموده نام آنها را « معابد ايرانى » گذاشته بودند و همين كارهاى مهم و نمايان مذهبى بوده است كه افسانهء ( پرسترجان ) « 3 » از آن‌ها پيدا شد .

--> ( 1 ) - Deophysitism . ( 2 ) - Maraba . ( 3 ) - Prester John .