سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

609

تاريخ ايران ( فارسى )

را اغفال كرده تمام سران و بزرگان‌شان را در مجلس جشنى دعوت نمود تا با حضور همه تاج و تخت را به فتاسارساس واگذار كند و پس از جمع شدن حكم كرد تمام آنها را از دم شمشير گذرانيدند . شورش در ايبرى قباد بعد از فراغت از جنگ با هياطله و نيز آسوده شدن از آشوب و انقلاب داخلى توانست توجه خود را بروابط و مناسبات با روم معطوف دارد . در اين اثناء مواجه با انقلاب و آشوب ايبرى شده ناچار از خيالى كه داشت منصرف گرديد و اما فتنه و آشوب ايبرى و آن از اينجا ناشى شد كه او ابلهانه رويهء تساهل مذهبى پيشينيان خود را از دست داده به گورجنس « 1 » پادشاه ايبرى فشار آورد كه مذهب مسيح را ترك گفته ديانت زردشتى را قبول نمايد گورجنس بروم ملتجى شده تقاضا نمود كه در اينباب به او كمك كند ، امپراطور هم وعدهء همراهى داده ولى درواقع به آن عمل ننمود و درنتيجه گورجنس ( گورگين ) به لازيكا گريخت ، همان محلى كه مقدر بود بعد از كمى نمايشگاه جنگ بين اين دو دولت بزرگ واقع گردد . جنك دوم با روم ( بيزانس ) 524 - 531 در ظرف جنگ ده سالهء ايران با هون‌هاى سفيد روميان فرصت را غنيمت دانسته بمرزهاى مملكت ايران بناى دست‌اندازى را گذاشتند و در دارا يا داراس در كنارهء جنوبى مون‌مازيوس در يك منزلى نصيبين دژ بسيار معظم و محكمى بنا نمودند . قباد از اين نقض عهد بتوسط هيئت اعزامى بدربار دولت روم اعتراض نمود ولى از اناستازيوس « 2 » نتيجهء رضايت بخشى در اينباب حاصل نشد ، امپراطور اخير الذكر در 518 ميلادى درگذشت . و ژوستن « 3 » ، كاپيتان گازد ، بجاى وى بر تخت نشست و او سياست خصومت‌آميز روم را تعقيب نمود ، اين امپراطور بر ضد دولت ايران با يكى از سلاطين هونهاى ساكن شمال قفقاز عقد اتحاد بست و كمى بعد از اين تبعيت شاهزاده لازيكا را كه تحت الحمايهء دولت ايران بود قبول نمود ( در اين‌جا بايد روابط دوستانه تاريك شده باشد ) اما جنگ فورا شروع نشد ، حتى در سال 520 ميلادى قباد به ژوستن تكليف كرد كه خسرو را به فرزندى قبول

--> ( 1 ) - Curgenes . ( 2 ) - Anastasius . ( 3 ) - Justin .