سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

601

تاريخ ايران ( فارسى )

در مجمع نيقيه اينموضوع مطرح بحث شده و آن بالاخره بدقّ و لعن يا انهدام مذهب آرين خاتمه پيدا نمود ولى در صدهء پنجم ميلادى نزاع مزبور تجديد شده و دنياى مسيحيت در اصول عقايد به دو قسمت زير منقسم گرديد : آيا عيسى داراى دو طبيعت بوده يا يك طبيعت ؟ و بعبارت ديگر آيا جنبهء خدائى و بشرى عيسى مطلقا از يكديگر منفصل بوده است و يا وحدت داشت ؟ و ديگر آيا مريم مادر خدا بود و يا فقط مادر عيسى جنس بشر ؟ . نسطوريوس « 1 » كه در 428 ميلادى در قسطنطيه بطريق بود قائل شد كه مريم مادر عيسى بوده است نه مادر خدا و اينكه دو حقيقت و دو شخص در اينجا وجود داشته ، سيريل « 2 » اسقف اسكندريه در مجمع سوم كليسا كه آن در 431 در ايفسوس « 3 » منعقد گرديد نفوذ پيدا كرده اين اصل را با دوازده ايراد رد كرد و پيروان آن را محكوم ساخت . در اينجا كشيشان او بمخالفين خود حمله برده و مجمع مزبور را بدرجه‌اى از اعتبار انداختند كه آن معروف بمجمع راهزنان گرديد . در مجمع چهارم اين كليسا كه در 451 در شالسدون « 4 » منعقد گرديد اصل يا عقيدهء « يك شخص داراى دو طبيعت » و نيز تفوق مقر خلافت پاپ در اين مجمع قطعى و مسلم گرديد ، اما در امپراطورى روم شرقى افكار و احساسات عمومى كلية متمايل به « حقيقت واحده » بوده است . اين مذهب وحدت تا مدتى در كليساى بينرانس رواج داشت و اين همان عقيده و اصلى است كه كليساى ايران با آن تماس پيدا نمود . زمانيكه اباس « 5 » اسقف بامر مجمع راهزنان تبعيد گرديد يكنفر برصوما « 6 » نام از اهل ادسا را نيز با او اخراج كردند . اسقف نامبرده وقتى كه در مجمع شالسدون تبرئه شده و به محل خويش برگشت برصوما هم با او مراجعت نمود . بعد از مرگ اسقف نامبرده در 457 ميلادى برصوما به ميهن خود ايران برگشت و اسقف نصيبين گرديد . او داراى استعداد زياد ولى قدوسيت كمى بود . وقتى كه بطريق در طى نامهء خودش بيكى از

--> ( 1 ) - ساختمان روحى نسطوريوس را از اولين نطقى كه جلو تئودوسيوس امپراطور كرده ميتوان فهميد چه بوده است او چنين ميگويد تو اهل بدعت و ضلال را از بيخ‌وبن بركن من ايرانيان را با شما از ميان خواهم برداشت ( مؤلف ) . ( 2 ) - Cyril . ( 3 ) - Ephesuse . ( 4 ) - Chalcedon . ( 5 ) - Abas . ( 6 ) - Bar - Suma .