سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
582
تاريخ ايران ( فارسى )
مغاير « 1 » و مخالف با ايران بودهاند پس اين عهد صلح درنتيجه هر دوى آنها را واميگذارد كه با روم دوست و با ايران دشمن باشند . مرك شاپور 379 و اين آخرين جنگى بود كه شاپور بر عليه روم نمود چه بعد از اين او پس از يكدوره سلطنت بطور فوق العاده طولانى و در عين حال پيروز و كامياب در سن كهولت با كمال شرافت و ابهت از اينجهان درگذشت . از خصايص و صفات مختصهء او خيلى كم بر ما معلوم است و همينقدر مىدانيم كه از شهر ياران مقتدر و توانا بود ، تركيب عالى باشكوه و شهامت و شجاعتى بسزا داشت . مردمش نسبت به او صميمى و فداكار بودند . جنگ ممتد و طولانى با روم را با وضع و ترتيبى كه ادامه داده نشان ميدهد كه او نهتنها در فنون جنگى كامل بود بلكه يك روح ثابت تزلزل ناپذيرى كه بسيارى از افراد اين سلسله آن را فاقد بودند در او وجود داشته است . بعلاوه جنگهاى او بر ضد هياطله تا آنقدريكه بر ما معلوم مىباشد خود گواه صادقى است كه او در امور نظامى و نيز در ديپلوماسى هردو مهارت داشت . ظاهرا او كتيبه و نقوشى از خود باقى نگذاشته است ، ليكن شهرهاى زيادى بنا نموده از جمله ساختمان مجدد نيشاپور تصور ميرود كه بدستور او بوده است . ما از بيان فوق چنين نتيجه ميگيريم كه شاپور در برقرارى عهد صلح مزبور ايرانرا باوج رفعت و عظمت رسانيده قويترين دشمنان آنمملكت يعنى دولت روم را بر جاى خود نشانيده و ضربت مهلكى بحيثيت و اعتبار وى وارد آورد . بعلاوه دشمن مقتدرى كه مرز هاى شرقى را تهديد نمايد . باقى نماند ما اين بيان اميانوس مارسلينوس را كه عقيدهء يكنفر بيگانهء معاصر را دربر دارد در اينجا بمناسبت نقل كرده و اين فصل را ختم ميكنيم . مورخ نامبرده راجع بجنگ شاپور بر عليه قسطنطين چنين مينويسد - « اقبال شرق ، صور
--> ( 1 ) - مقصود اين است كه ارمنستان و ايبرى هردو مسيحى و با روم هممذهب بودهاند و از اينرو با ايران كه آتش زردشتى داشت معلوم است دشمن بودند ( مترجم ) .