سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

570

تاريخ ايران ( فارسى )

در جريان اينمدت كنستانتيوس از خوف پسر عم خود ژولين رقيب داخلى وى كه در ميان افراد قشون خود مقام ارجمندى را حائز شده و اصرار داشتند ويرا به رتبهء « اگوست » بردارند نميتوانست خود را زياد در جنگ با ايران مشغول سازد و لذا حركاتش بطئى و خيلى به تانى پيش ميرفت ، او بعد از يك پيشرفت بدون شتاب از وسط آسياى صغير ، پادشاه ارمنستان را دعوت نموده بوسيلهء انعامات زياد سعى كرد كه او را نسبت بروم باوفا نگاهدارد . او آنوقت مصمم گشت كه بيزابد را دوباره بگيرد ولى بعد از حملات نوميدانهء چندى شكست خورده برگشت و اين آخرين عمليات جنگى كنستانتيوس بود ، چه در پايان سال آتى يعنى در 361 ميلادى همان سالى كه شاپور در عبور از دجله خوددارى كرد اين امپراطور بعد از چهل سال فرمانروائى درگذشت . بسيج ژولين ، 363 ميلادى ژولين بجاى عم خود جلوس نموده و يكى از جنگ‌هاى فوق العاده شبيه به درام در اينزمان بين ايران و روم رويداد . اين امپراطور جديد قبلا در جنگ با گالها فوق العاده از خود ابراز لياقت نموده فقط مرگ كنستانتيوس آن مملكت را از آتش جنگ داخلى محفوظ داشت . ( يعنى اگر نامبرده وفات نمىنمود ژولين در حياتش مقام ويرا اشغال ميكرد ) بارى اين امپراطور سربازمنش و فاضل دانشمند همين كه بر تخت نشست هواى همچشمى با تراژان بر سرش جايگير شده مصمم گرديد كه بمشرق حمله‌ور گردد . او مركز فرماندهى خود را به انطاكيه انتقال داده با فعاليت و جديت فوق العاده به تهيه و تدارك جنگ پرداخت . هيئتى بسفارت از طرف شاپور بدربار وى اعزام گرديد ولى به هيئت مزبور بيدرنگ و بنابر بعضى اقوال با خشونت و تندى جواب رد داده شد . شاپور از سفراى خود دريافت كه امپراطور مصمم براى جنگ شده و بايد مهياى حملات سخت و شديد او باشد . ژولين كبر و غرورش به پايه‌اى بود كه در رفتار با متحدينى كه داشت ابدا رعايت اصل وجاهت عمومى يا عقل و سياست را نمينمود . مثلا مشايخ و رؤساى ساراسن يعنى اعراب صحرانورد با تمام دستجات خود از مؤتلفين و متحدين او بوده‌اند ليكن بدين