سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

540

تاريخ ايران ( فارسى )

اين نوشته‌ها بعد از اين براى علماى مذهب مأخذ اصلى قرار گرفت . اين جوش مذهبى اردشير و مؤبدها ( چنان كه بقياس هم نزديك است ) هيچوقت نميگذاشت كه بساير مذاهب آزادى داده و يا بطور تساهل مذهبى با آنها رفتار كنند بلكه بناى صدمه و آزار را با آنها گذاردند . خاصه از ديانت مسيح كه ديدند عرض وجود نموده است بناى جلوگيرى را گذاشتند ، مخصوصا از وقتى كه سلطنت روم شرقى ديانت مسيح را اختيار نمود از آنوقت اين مذهب در ايران طرف بىميلى و نفرت مردم واقع گرديد . كارهاى بزرك و خصال اردشير راجع بانتظامات اردشير مطالب چندى كه بما رسيده چنين مينمايد كه او دائما در اين صدد بود آن سلاطين جزو را كه استقلال نيمرسى آنها براى اقتدار پادشاه بزرگ خطر داشت از ميان بردارد . او مرام و منظورش تشكيل ملتى بود كه نقطهء اتكاء آن بمذهب و مقامات مذهبى باشد . رويهء او در انتظام امور بيشتر مشابه به رويهء داريوش بود و هيچ نميشود او را با پارتيها طرف نسبت قرار داد ، او لشكر حاضر خدمتى ترتيب داده و آن را تحت فرمان سران و افسرانى قرار داد كه هريك مستقل و از واليان و استانداران كشور جدا بوده است . اين كلمات از اوست كه ميگويد « ملك حاصل نشود مگر به لشكر و لشكر فراهم نگردد مگر بزر ، زر بدست نيايد مگر بزراعت و آبادى و زراعت و آبادى بدون عدل و داد صورت نخواهد گرفت » . واقعا چقدر خوب بود كه جانشينان او هميشه اين كلمات را آويزهء گوش كرده و بر طبق آن عمل مينمودند . اردشير از سلاطين عاقل و سائس و مدبرى بود كه هميشه در فكر رفاه و آسايش رعاياى خود بوده و به اين نكته كاملا توجه داشت كه اساس انتظام امور عدل و انصاف است . او هميشه كوشش داشت كه قواعد و اصول خود را بموقع اجرا بگذارد . راجع بوصاياى اين پادشاه بپسرش شاپور در هنگام موت بيانى كه فردوسى مىكند ميتوان آن را بمواثيق و پيمان‌هاى سياسى تعبير نمود . از جمله به شاپور خطاب