سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

517

تاريخ ايران ( فارسى )

و اين نسبت به حقى كه دولت روم در اين مسئله داشت يكنوع تعدى بوده و به آن لطمه وارد ميساخت . از بداقبالى پارت كشور روم در اينوقت تحت فرمانفرمائى تراژان يكنفر سرباز نامى بوده است . او از سال 101 تا 107 ميلادى به گرفتن داكيه « 1 » اشتغال داشت و آن ناحيه‌اى است در شمال رود دانوب و تقريبا شامل رومانياى كنونى بود . در سال 114 ميلادى اين امپراطور بواسطهء تدّرب در اين جنك داراى قواى نظامى كافى و مكمل گرديده و لژيونهائى جنك‌آزموده در زير فرمان حاضر كرد . بعد مصمم جنگى در مشرق گرديد كه از وقايع مهم تاريخى است . خسرو كه از سال 106 تا 129 بر تخت ايران جالس بود هيئتى به سفارت با هدايا و تحف به نزد تراژان فرستاد . آنها در آتن ويرا ملاقات كرده گفتند « پادشاه پارت به‌ملاحظهء ميل قيصر و جلب‌نظر او اكسيدار را از سلطنت ارمنستان برداشته و ميخواهد پارتامازيريس « 2 » را با تصويب امپراطور بجاى او نشانده و ديهيم سلطنت را از دست او دريافت كند » . هرگاه تراژان واقعا مايل بر اين بود كه اين قضيه بطور سابق فيصل يابد بايستى در اينموقع اظهار مساعدت نموده و پيشنهاد سفرا را قبول نمايد . ليكن چون در سر هداى كشورگيرى داشت و ميخواست به اسكندر كبير تماس پيدا كند لذا از پذيرفتن هدايا امتناع نموده در جواب گفت كه پس از رسيدن به سوريه آنچه مقتضى شد به عمل خواهد آمد و اين اخبار به وقوع جنك بوده است . تراژان به انطاكيه رسيده در آنجا استعداد حربى و لشكرى خود را از همه جهت مكمل نموده و هم در اينجا بعضى سلاطين تابعه و فرستادگان آنها را بحضور خود پذيرفت . در اينميانه از پارتامازيريس پادشاه تازهء ارمنستان نامه‌اى به او رسيد . چون در اين نامه او خود را پادشاه خوانده بود پاسخى به آن نامه داده نشد . مجددا نامه‌اى بدون اختيار لقب بلكه بطور متعارف نوشت . به مكاتبه دومى اجازهء جواب داده شد . ولى

--> ( 1 ) - Dacia . ( 2 ) - Parthamasiris .