سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

494

تاريخ ايران ( فارسى )

احترامى كه از خاندان ارساس به عمل ميآمد هيچوقت مدعى كه خون آن نژاد در عروقش نبود براى تخت و تاج پيدا نمىشد . در عين حال دو مجلس شورى براى جلوگيرى از عمليات ( خودسرانهء ) پادشاه بزرگ بطور توارث وجود داشت . يكى از آنها شوراى خانوادگى كه مركب بود از اعضاء ذكور خاندان سلطنتى كه به حد بلوغ و رشد رسيده بودند . ديگر مجلس سنا كه از نجباى سالخورده و كارآزموده و نيز مشايخ و بزرگان روحانى تشكيل مىيافت ، نظير مجلس اعيان امروز انگليس ، به انضمام خانوادهء سلطنت هفت خانوادهء ديگر برسم دورهء هخامنشيان در كشور وجود داشتند . پادشاه بايد از خاندان اشكانى انتخاب شده و اين انتخاب را هم دو مجلس نامبرده كه مجلس مغستان يا مهستان از آن تشكيل مىيافت بايد تصديق نمايد ( توضيح اينكه هردو مجلس وقتى كه باهم منعقد ميگرديد آن را مغستان ميناميدند ) حق گذاشتن تاج بر سر سلطان پس از انتخاب تعلق به سورنا داشت كه منصب سپهسالارى به توارث با او بود ، از اينجا ميتوان دانست كه ادارهء آرتش دولت اشكانى نهايت ابهت و اهميت را دارا بوده است . اكابر و بزرگان روحانى معروف به « ماجى « 1 » » يا « صوفى » بودند . اين جماعت چون نمايندهء مذهب رسمى كشور و داراى تعليمات عالى بودند مانند كشيشان قرون وسطى در اروپا و علماى حاليهء ايران مرغوب‌ترين املاك و اراضى را مالك بوده و علاوه بر حقوق و امتيازات مخصوصى كه داشتند تشكيل حكومت مقتدرهء رؤساى روحانى هم به دست آنها بوده است . در اينجا ما اين را ناچاريم اضافه كنيم كه نزديكى بپادشاه براى همه‌كس ميسر نميشد و لذا اشخاص دور و بيگانه ناگزير بودند تمثال پادشاه را كه از زر ساخته شده و در شهرهاى عمده گذاشته بودند تعظيم كنند . براى سلطان تاجى از جواهر و تختى از طلا بود كه از پادشاهان هخامنشى باقيمانده بود . ارتش به ظاهر چنين معلوم مىشود كه در دولت پارت غير از گارد سلطنتى سپاه دائمى وجود نداشت ، مانند دورهء هخامنشى هروقت جنگى روى ميداد به سلاطين دست‌نشانده و استانداران امريه‌اى صادر ميشد كه هركدام

--> ( 1 ) - Magi .