سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
445
تاريخ ايران ( فارسى )
شهرهاى ماد سر بطغيان برآوردند ، اهالى اين بلاد حمله به پادگانهاى خود برده و همه را بقتل رسانيدند . فرهاد موقع را مغتنم دانسته با لشكريان خود بكمك آنها به اكباتان شتافت و در بين راه نزديكى همدان به آنتيوخوس برخورده به او كه موقعش از حيث عده خوب نبود حمله برد . اين آخرين مرد جنگى خاندان سلوكى جراحتى برداشته و شكست خورد و بعد براى خوف از اسارت خود را از بالاى كوه پرت كرده زندگانى پرمشقت خود را خاتمه داد . پادشاه اشكانى بقيهء قشون عظيم دشمن را اسير كرده و بعد با شدت غضب به سلوكيه راند و سكنه را بشديدترين وضعى سياست و مجازات كرد . زوال خاندان سلكوس ليكن مذكورهء بالا شرحى بود كه فقط براى آگاهى خوانندگان ذكر شد و حقيقت امر اين است كه مرگ آنتيوخوس سىده باقتدارات وسيعهء خاندان سلوكى خاتمه داد . از آن تاريخ ببعد قوهء مختصرى هم كه براى آنها باقيمانده بود صرف منازعات داخلى گرديد . چنان كه چند سال بعد از اين تاريخ كه دولت روم در مقام توسعهء كشور و بسط فتوحات خود برآمد جنگهاى او با پادشاه پنت و ارمنستان بود و الا از نسلهاى سلكوس كه رو بانحطاط و زوال گذارده بودند هيچ اسمى نيست . مقام خاندان سلوكى در تاريخ خاندان سلوكى كه در تاريخ ايران و حتى در يك صحنهء وسيعترى مقام بس مهم و درخشانى را دارا مىباشد مقتضى است قبل از اينكه ما اين سلسله را ترك كنيم لحظهاى مكث كرده نقشى را كه آنها بازى كردهاند تحت مطالعه بياوريم . بوان « 1 » ميگويد در سلطنت جانشينان اسكندر سه عقيدهء متمايز وجود داشته است يكى عقيدهء شرقى و ديگر مقدونى و عقيدهء سوم مال يونان بوده است و اما عقيدهء مربوط بشرق و آن عبارت بود از اينكه پادشاه را هيچوقت نميتوان مسئول دانست و آنچه مىكند مشروع و حق است و بايد دانست كه اين عقيده حتى در حيات اسكندر شروع بانتشار كرده بود ولى در اين شك نيست كه آن دو عقيدهء ديگر يعنى يونانى و مقدونى با آن تصادم داشته است .
--> ( 1 ) - خاندان « سلوكى » فصل سى و دوم ( مؤلف ) .