سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

384

تاريخ ايران ( فارسى )

كه سلوكس مؤسس و بانى آن مىباشد از نژاد ايرانى و مقدونى ممزوج است . پس از مرگ اسكندر در زمان نايب السلطنگى پرديكاس سلوكس فرمانده سواران موسوم برفقا گرديده در مصر صاحبمنصبان بتحريك و اغواى او بخيمهء نايب السلطنه هجوم بردند . چون پياده‌نظام مقدونى را در اين انقلابات دخالت نداده بودند وى بر ضد آنتىپاتر برخاسته و دو لشكر بمخالفت برابر هم ايستادند ، وقتى كه آنتىپاتر خواست آنانرا بنصيحت و دلالت آرام كند سنگها به طرف او پرتاب نموده و اگر آنتىگون و سلوكس مداخله نمينمودند كار بر او دشوار ميشد ولى آنها مداخله كرده هنگامه را خواباندند ، در تقسيم ثانوى ايالات ( درواقع امر تقسيم دولت اسكندر بين سرداران او بود ) سلوكس در ازاى اين خدمت در آنزمان حكمران بابل گرديده و فورا در مقام بسط قدرت و توسعهء حوزهء حكمرانى خود برآمد . جنگ براى تحصيل تفوق و اقتدار بعد از تقسيم ثانوى ايالات تا مدت بيست سال بواسطهء جنگهاى دائمى كه باعث تجزيه و تفريق مملكت شدند وقايعى پيچيده و درهم بوقوع پيوسته كه اينك ما آنها را بطور اختصار در پائين ذكر مينمائيم : پىتون والى ماد و پوكستاس والى پارس هردو از صاحبمنصبان خيلى بزرگ و معتمد اسكندر بودند ليكن اولى يعنى پىتون بقدرى جاه‌طلب و كم‌صبر بود كه بمحض اينكه در مقام خود استقرار يافت به طرف پارت حمله‌ور گشته و درنتيجه والى آنجا رو بهزيمت نهاد و اينعمل باعث شد كه پوكستاس « 1 » نيز موقعى بدست آورده لشكرى از خود و حكمرانان مجاور فراهم نموده بماد تاخت و پىتون را از آنجا خارج ساخت و او مجبورا براى طلب امداد ببابل رفت . انتىگون و اومن « 2 » در همين اوان انتىگون با اومن نائب پادشاه اخير كه در آن وقت تنها نمايندهء خانوادهء اسكندر در آسيا بود شروع بجنگ نموده و در 320 قبل از ميلاد او را مجبور ساخت كه در يكى از دژهاى كاپادوكيه

--> ( 1 ) - Peukestas . ( 2 ) - Eumenes .