سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
332
تاريخ ايران ( فارسى )
كرده و دسته قشونى را كه براى محاصرهء قلاع تربيت شده بود حاضر ساخت . پادگان يك دفعه يورش آورده ولى غير از تلفات و خسارت زياد نتيجهء گرفته نشد ، آخر الامر ممنن مجبور شده شهر را آتش زد و با سپاهيان خود عقب نشسته به دو دژ محكم ديگرى پناهنده گرديد . اسكندر كه در اين جنگ تلفات زيادى داده بود در صدد تسخير آن دو دژ برنيامد . آنها همينطور باقى ماندند تا سال بعد انتيپاتر « 1 » آنجا را به تصرف درآورد . اسكندر از هاليكارناس دستهاى از قشون خود را كه تازه داماد شده بودند مرخص نمود . به شرط اينكه در بهار آينده مراجعت نموده سر خدمت حاضر باشند . در عوض به قدر امكان بر نفرات جديد الورود افزود . نيز يكعده از سپاه جديد الورود را به طرف پلوپونس اعزام داشت ، سپس خط سيرش را راست به طرف ساحل ادامه داد و براى اينكه نيروى دريائى ايران را از ميان ببرد شهرهاى چندى را كه متعلق به ليكيه و پامفليه بودند فتح نموده تحت اطاعت خود درآورد . اين بلاشك از مسائلى شمرده ميشد كه فوق العاده مهم و قابل ملاحظه بوده است . پس از اين قشون از سمت شمال روانه شده تا عبورش بحدود پيسيديه افتاد ، در اينجا دچار حملات سخت عشائر كوهستانى گرديد . ولى آن حملات را با تلفات زياد از خود دفع نمود . سپس داخل فريگيه شده و آنجا را تصرف نمود و تحت انتظام درآورد . در گور ديوم پايتخت سلاطين فريگى نظاميان تازهداماد و قشون جديد الورود فوق الذكر مراجعت نموده به اصل قشون كه عدهء آن بالغ بر چهار هزار تن بوده ملحق گرديدند . واقعا اگر آنها نرسيده بودند تلفاتى كه در اين ميانه از جنگ و نيز از بيمارى وارد شده بود و نيز پادگانى كه لازم بود تهيه شود جبران و تدارك آن خيلى مشكل بود . ظاهرا غرض اصلى اسكندر كه طرف ساحل را تحت قواى معظم ايران باقى گذارده و خود به طرف آسياى صغير پيش رفت اين بوده است كه خود را بجادهء بزرگى كه منتهى به داخل ايران ميشد برساند . ولى شكى نيست كه خبرى كه از پيش داده شده
--> ( 1 ) - Antipater .