سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

326

تاريخ ايران ( فارسى )

مشكلاتى را كه در جلو ميديد اهميتى به آن نميداد و يا وقعى به آن نميگذارد . هرچند موقع مواجه شدن با دشمن مسئله غرور جوانى و هواى كشورستانى واميداشت كه خود را با بزرگترين مشكلات و مخاطرات مواجه نمايد . از طرف ديگر اگر بگوئيم كه ضعف و انحطاط دولت ايران تا اين حد بود كه يكنفر حادثه‌جوى متهور و جسور ميتوانسته است آن را به آسانى از پاى درآورد و طعمهء خود سازد به نظر من راه خطا پيموده‌ايم زيرا اولا داريوش كدمان كه فرمانش در داخلهء كشور نافذ و لازم الاجرا شمرده ميشد شخصى بود مجرب و كارآزموده بعلاوه در شجاعت و دلاورى شهرتى بسزا حاصل كرده بود ، مسلما نسبت به بسيارى از اسلافش لايق و كافىتر هم بوده است . ديگر اين را هم بايد در نظر داشت مهماتى كه آنوقت تحت اختيار ساتراپ‌هاى آسياى صغير بود به همان اندازه بود كه اسكندر حاضر داشت ، از جمله همان مزدوران يونانى بودند كه در مقابل قشون مقدونيه با كمال جلادت جنگ ميكردند ، نه مزدوران تنها بلكه از نظر نظامى تمام يونانيان ساكن آسياى صغير مسلما پشت‌بپشت هم داده در مقابل لشكر مقدونيه تا آخرين لحظه مقاومت ميكردند و پافشارى مينمودند . ولى بطوريكه ذيلا معلوم خواهد شد فوت مم‌نن « 1 » فرمانده شاهنشاه در اينموقع خوشبختى فوق العاده‌اى بوده كه بمهاجمين رو نمود ، نيروى دريائى ايران همچنانكه در محاصرهء ملتو « 2 » كاملا بثبوت پيوست بدرجهء كمال بوده و بدينجهت عبور از بغاز داردانل هم نهايت درجه صعب و مشكل بوده است ولى باز از حسن اقبال پادشاه مقدونيه در آنموقع تمام تنگه‌ها از پادگان فينيقيها خالى بوده است . علاوه تا بعد از فتح فينيقيه اسكندر در اين ميانه دائما نگران بود كه مبادا از ايران لشكر مهمى بيونان فرستاده شود و بواسطهء عداوت يونانيان با طمع و حرص آنان به پول دولت ايران هروقت باشد موقع را طورى بحرانى كند كه يكنفر قائد و سردار عادى در اين صورت جرئت نكند كه تمام قشون خود را به طرف آسيا حركت دهد در حالتى كه مثل آنان دشمنى از عقب و نيروى دريائى مثل دولت ايران از جلو مراقب باشند ،

--> ( 1 ) - Memnon ( 2 ) - Meletus .