سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
313
تاريخ ايران ( فارسى )
واردار بسيار خوب است و ميتواند ثروت فلاحتى آن ناحيه را به خود جلب نمايد . حاصل اينكه مقدونيه آنچه را كه دول ديگر يونان فاقد بودند يعنى كيفيت طبيعى و وسعت و حاصلخيزى خاكى كه لازمهء پروردن سكنهء زياد است دارا بود و آن كشور جانشين يونان شد تقريبا به همان دليل كه پرتقال در دايرهء سياحت بحرى و استعمار جانشين و نيز وژنوا و ساير جمهورىهاى كوچك گرديد . سكنهء مقدونيه گمان ميرود مقدونىها از دو نژاد بودند : يكى كه عنصر غالب بود يونانى و بعقيدهء « 1 » يونانيها بيشتر از مهاجرين ارگس بود و طايفهء قديمتر آريانى بودند ، ولى يونانيها آنها را بربر يعنى بيگانه و وحشى ميخواندند و از جلگهء حاصلخيز بكوهستان صعب ميراندند . بمرور زمان اين دو طائفه باهم مخلوط شدند اما اين اختلاط كامل نبود . بطور كلى خصائص برجستهء آن قوم شجاعت و مردانگى بود . هرمردى كه دشمنى را نكشته و به اين واسطه شجاعت خود را ظاهر نمىنموده مىبايست بندى بكمر ببندد و حق نداشت با مردان ديگر سر ميز بنشيند ، مگر اينكه بدست خود گرازى كشته باشد . اسكندر كه يكنفر مقدونى كامل محسوب است شكار را از بهترين وسائل تربيت براى جنگ ميدانست و آن را بر اعمال ورزش و زورخانه ترجيح ميداد و شكى نيست كه حق با او بوده است . در مقابل اين صفات حسنه مفاسدى كه داشتند عادت غريب آنها بشرب خمر بوده است كه باعث وقوع فجايع اسفناك ميگرديد ، چنان كه در شرح حالات اسكندر مشهود خواهد شد . تعدد زوجات نيز شايع و نتايج آن كه عداوتهاى خانوادگى و قتل اقارب است حاصل بود . مردم مقدونيه بواسطهء جدا بودن از ملل ديگر و حالت روستائى كه داشتند نسبت به آتنيان مجرب تربيت شده البته پستتر بودند ، اما وحشى محسوب نميشدند . فيليپ و اسكندر هردو بقدرى مفتون صنعت و ادب بودند كه مقدونيه سبب انتشار تربيت و
--> ( 1 ) - من بمرهونيت خودم نسبت بكتاب نفيس پروفسور د . ج . هوكارت موسوم به « فيليپ و اسكندر مقدونى » اعتراف دارم ( مؤلف ) .