سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
310
تاريخ ايران ( فارسى )
داده از يكى از نهرها بالا رفت و پشتسر مصريان را گرفت و چون بر او حمله بردند حملات را دفع نمود . نكتانبو چون ديد خطوط ارتباطيهء او متزلزل شد به طرف ممفيس عقب كشيد . پادگان پلوزيوم و ساير مراكز مهم بعقيدهء اينكه تنها ماندهاند تسليم شدند بنابراين مصر دوباره در سال 342 قبل از ميلاد بدست ايران افتاد . اخس با كمال بيرحمى و ظلم با آن كشور رفتار نمود و سوء تدبير كامبيس « 1 » را پيروى نموده گاو آپيس « 2 » را كشت و گوشت او را در ضيافتى به شكرانهء تسخير ديوار سفيد به مهمانان خورانيد . معابد را غارت كرده شهرها را خراب نمود و هزارها از مصريان را بقتل رسانيد و پس از آنكه نام پارسى را اينطور اسباب رعب و وحشت نمود به بابل مراجعت كرد . قتل اردشير سال 328 قبل از ميلاد مظفر و منصور شدن پارسيان در جنگ مصر موجب امنيت و آرامش قسمت غربى كشور شد ، آرتاباز كه چندين سال در حال طغيان بود به مقدونيه فرار كرد ، سلاطين و امراى ديگر سر تسليم پيش آوردند . دول رقيب يونان نيز نسبت بپادشاه متملق شدند و در اطاعت اوامر او تعجيل كردند و چشم به پول او دوختند . معهذا اوضاع ولايات نسبت به زمان داريوش تفاوت كلى كرده بود . ولايات بحر خزر كه غيرممكن الوصول بودند به استقلال خود باقى ماندند ، پنجاب به كلى از تبعيت ايران بيرون رفت ، در جاهاى ديگر هم استحكام نظارت و مراقبت كه براى نگاهدارى چنين كشور عظيم لازم بود سستى يافته بود . ليكن اخس قدرت و قابليت داشت و بحسن تدبير باگوواس « 3 » كه از خواجهسرايان بود ادارهء حكومت ترقى كرد . ضمنا مراقب ترقيات دولت جديد الظهور مقدونيه نيز بودند و از آن جلوگيرى مينمودند . اما تزوير و دسيسه ، حسن ادارهء آن رجل سياسى را عقيم ميكرد بطوريكه عاقبت در سال 338 خود را مجبور ديد ولينعمت خويش را بقتل رساند و اگر چنين نميكرد خود به هلاكت ميرفت . اكثر فرزندان شاه هم مقتول شدند و جوانتر از همه كه آرسس يا ارشك نام داشت به سلطنت برداشت ليكن آن جوانهم چون آثار خودسرى بروز داد بفرمان خواجهء بيرحم شربت فنا نوشيد .
--> ( 1 ) - Cambyses ( 2 ) - Apis ( 3 ) - Bagoas