سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

302

تاريخ ايران ( فارسى )

شاهنشاه در درياى پلوپونس اعاده شد . چه تا آنوقت ناوگان پارسى داخل آن آبها نشده بودند . بالاخره اسپارت تقاضاى صلح نمود و مذاكرات تا چندين سال طول كشيد و تا يك اندازه علت آن اظهار مناعت از طرف ايران بود . عاقبت پس از آنكه سفير اسپارت كه انتالسيداس نام داشت مدتى در شوش متوقف بود بالاخره مصالحه واقع شده ولى نه به اين طريق كه عهدنامه بسته شود بلكه بموجب فرمانى از شاهنشاه كه مقرر فرمود تمام خاك آسياى صغير و جزائر قبرس و كلازومن « 1 » متعلق بدولت ايران است ، ليكن ايالات يونان مستقل ميباشند ، باستثناى لم‌نس ، ايمبروس و ايسكيروس كه متعلق به آتن خواهند بود . اين مصالحه كه طرف قبول دول مهمهء يونان واقع شد براى ايران خيلى نافع بود چه متصرفات سابقهء او را اعاده ميكرد و مداخلهء يونان را در آتيه نسبت بآسياى صغير ممنوع ميداشت . حاصل اينكه معاهدهء كالياس « 2 » امضاء گرديد و بر اعتبارات شاهنشاه بسى افزوده گشت و از زحمت دائمى محافظت آسياى صغير آسوده شد . براى يونان اين مصالحه بطور كلى موجب خفت بود اما به جهت اسپارت خصوصا نافع محسوب ميشد چه تمام خاك خود را حفظ كرد و در ميان دول يونان سمت برترى و مزيت حاصل نمود ، تا وقتى كه پيمانهء ظلم و جور او لبريز شد و در جنگ لوكترا « 3 » در 371 قبل از ميلاد بواسطهء مداخلهء دولت تب بمجازات كامل رسيد و امر او بخفت و خوارى منتهى گرديد . محاربات مصر ضعيف شدن حكومت مركزى بالطبع بر اوضاع مصر انعكاس بخشيد ، چه اعقاب سلاطين آن كشور داراى قوه و قدرت بودند و در 405 قبل از ميلاد آميرته « 4 » ثانى كه نوادهء اولى بود در دلتا باز علم طغيان برافراشت و جمع كثيرى بهوادارى او برخاستند . چون در ميان سپاهيان كه در جنگ كوناكسا جزء لشكر ايران بوده‌اند اسامى مصريان بسيار ديده مىشود ميتوان استنباط كرد كه آميرته فقط بر يك قسمت از مصر تسلط يافته ليكن در مدت قليل شش سال حكومتى كه او داشته بطورى سلطنتش حقيقت يافته بود كه وقايع‌نگاران مدارس مذهبى

--> ( 1 ) - Clazomene ( 2 ) - Callias ( 3 ) - Leuctra ( 4 ) - Amyrtaeus