سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
273
تاريخ ايران ( فارسى )
يونان را بر مستملكات شاهنشاه اضافه كنند به مردونيه سپرد . بنابراين سردار نامبرده از مزاحمت دستجات بىلجام ويژه از زحمت شخص شاه و درباريان او مستخلص شد ، چه اينها قوه و قدرت حربى را اضافه نميكردند ولى نگاهدارى و خواربار رسانيدن بايشان بر اشكال كار ميافزود ، گذشته از اينكه تقريبا مسلم شده است كه هروقت دربار در اعمال نظامى مداخله نمايد البته مصيبت و بدبختى نتيجهء آن مىشود . مردونيه در امر يونانيها مجرب شده بود و قبل از اينكه حركتى بكند بدوا از هاتفهاى مختلف استشاره نمود ، بعلاوه بتوسط اسكندر پادشاه مقدونيه با آتنيان بناى مذاكرات را گذاشت و تكليف شرافتمندانهء اتحاد با شاهنشاه را بايشان نمود ، اسپارتيان چون اين امر را دانستند سفرا بنزد آتنيان فرستادند و عهد و پيمان كردند و با اينكه دولت اسپارت تا آنوقت شركت مهمى در كار نكرده بود و آتنيان صدمات كلى خورده بودند معهذا تعهد سفرا را قبول كردند و در جواب شاهنشاه گفتند تا خورشيد در مدار آسمانى خود باقى است ما با خشايارشا متحد نخواهيم شد . مردونيه چون ديد آتنيان از ساير يونانيها جدا نميشوند از تسالى متوجه جنوب شد و مجددا ده ماه بعد از نوبت اول آتن را اشغال نمود و آتنيان دستتنها مانده و متحدين مددى بايشان نرسانيدند ، خانوادههاى خود را به سلاميس فرستادند و در آنجا محفوظ ماندند ، در اين موقع باز مردونيه با آتنيان و همچنين مردم ارگيوس « 1 » داخل مذاكره شد اما ثمرى نبخشيد ، از آنطرف اسپارتيان باستحكام تنگهء كرنت ميپرداختند و عقل عليل ايشان وافى نبود باينكه لزوم شركت در عمل را احساس نمايند و در حقيقت در تقاعد خود بقدرى مداومت نمودند كه نزديك بود پيمان حوصله و طاقت آتنيان لبريز شود ، بالاخره بعد از وفات كلئومبروتوس « 2 » و جلوس پوزانياس « 3 » بناى فعاليت را گذاشتند و لشكر پلوپونس مأمور به حركت شد و معجلا به طرف شمال بملاقات دشمن شتافت . مردونيه آنچه از آتن باقى مانده بود خراب كرده به بئوتيه « 4 » رفت كه در آنجا از متحدينى كه داشت به او كمك شده بعلاوه براى حركات و گردش سواران نيز مناسبتر از دشت پرتلال آتيك بود . لشكر يونان
--> ( 1 ) - Argives ( 2 ) - Cleombrotus ( 3 ) - Pousanias ( 4 ) - Boeotia