سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

218

تاريخ ايران ( فارسى )

طايفه از آنها در صدد مقاومت برآمد . در مصب رودخانه جبابرهء بلاد يونانى پل قايقى ديگرى نيز ترتيب داده بودند و خود ايشان مأمور محافظت آن گرديدند و داريوش پس از آنكه از پل عبور نمود وارد بيابان مجهول الحالى شد . اگر اين لشكركشى را داريوش مقدمهء سوق قشون بيونان قرار داده بود خيلى غريب است كه آن پادشاه بزرگ از مسافتى كه تا اين محل طى نموده و از ملاحظهء عظمت رود دانوب ملتفت نشده باشد كه حملهء سكاها به تنگهء داردانل به غايت مستبعد است . بهرحال سير و حركت در وراء دانوب نتيجه‌اى كه متناسب باشد نداشته است اگرچه گله و رمه‌هاى بسيار بچنگ آورده باشد . اما سكاها كه مانند تمام ايلات صحرانشين بسيار سريع الحركه بودند حتى الامكان از خط حركت داريوش دور ماندند و اگر در جانب مشرق عمليات مهمه در نظر بود البته سفاين را در رود دانوب بيكار نمىگذاشتند . هرودوت « 1 » كه با بيان شيرين خود در خصوص اين جنگ تفصيل زياد نوشته نقل مىكند كه داريوش رسولى نزد پادشاه سيت فرستاده پيغام داد كه اى مرد عجيب چرا دائما از مقابل من فرار ميكنى ؟ و حال اينكه يكى از دو كار براى تو آسان است . اگر خود را قادر بر مقاومت من ميدانى بايد از بيابان‌گردى دست برداشته بيائى و كارزار كنى و اگر ميدانى كه قدرت من بيش از تست باز بايد از سير و حركت منصرف شده براى خداوندگار خود آب و خاك بياورى و به خدمت ما بيائى . پادشاه سيت در جواب اين پيغام گفت « اى پارسى » شيوهء من همين است ، هيچوقت از مردم نمىترسم و از آنها فرار نميكنم . . . آب و خاك هم نمىفرستم ولى به زودى هداياى مناسب‌ترى ارسال خواهم داشت . پس از آن رسولى نزد داريوش روانه نموده هداياى مزبور را تقديم داشت و آن عبارت از يك مرغ و يك موش و يك وزغ و پنج تير بود ، چون معنى هداياى نامبرده را از رسول سئوال كردند گفت اگر پارسيها عاقل بودند خود اين معنى را درك ميكردند ، پس مجلسى فراهم آوردند و مذاكره كردند و داريوش اظهار عقيده كرد بر اينكه سيت‌ها ميخواهند تسليم شوند و موش علامت خاك و وزغ نشانهء آب است . اما گبرياس كه پدرزن شاه

--> ( 1 ) - كتاب 4 ، بند 126 « مؤلف » .