سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

203

تاريخ ايران ( فارسى )

بود ، اما در مشرق‌زمين ترتيبى كه كوروش در نظر گرفت تقريبا صورت گرفتنى نبود ويژه با حدت طبع كمبوجيه مسلم بود اگر برديا نسبت ببرادر خود طغيان نكند البته دير يا زود جانش فداى واهمه و سوءظن او خواهد گرديد . علاوه بر اين چون كمبوجيه ميدانست كه برديا در نزد مردم محبوب و محل توجه است و حال آنكه خود او را فقط سلطان ميخوانند و جز رعب و هول از او چيزى در دل ندارد اين كيفيت هم سوءقصد كمبوجيه را نسبت ببرادر تشديد نمود ، مهابت و شدت‌عمل كمبوجيه از اين حكايت معلوم مىشود كه هرودوت نقل كرده كه چون بريكزاسب يكى از قضات سبعهء معتبر را معلوم كرد كه مرتكب ارتشاء شده است حكم داد تا پوست او را بكنند و در مسند او بگسترانند و پسر دادرس نامبرده كه جانشين او بود در وقت قضاوت و دادرسى بر آن پوست جلوس نمايد « 1 » مرگ برديا در سال 526 قبل از ميلاد در فصل سابق مذكور داشتيم كه از روى قرائن معلوم مىشود كه كوروش چندين سال مشغول تهيهء جنگ با مصر بوده است . بعد از جلوس كمبوجيه بعضى طغيانها و اغتشاشات واقع شد كه ناچار توجه و اهتمام پادشاه را به خود جذب نموده و مدت چهار سال گذشت تا كمبوجيه براى جنگ مصر حاضر شد ، ليكن كشور وسيعى را رها كردن و برادر محبوب القلوب را در ولايات شرقى گذاشتن خلاف حزم مينمود و ميتوان تصور كرد كه درباريان او هم ترس و واهمهء او را تحريك كرده آتش را دامن زده باشند تا اينكه پادشاه بدسيرت حكم داد در خفيه برادر را بقتل رسانند . اگر اين عمل در نزد ما جنايتى عظيم است در آن عصر و زمان اينقدرها قبيح نمينمود و در تاريخ ايران و سائر ممالك مشرق‌زمين مكرر ديده شده است كه سلاطين چون بتخت سلطنت جلوس كردند كليهء منسوبين و اقارب خود را به هلاكت رسانيدند . جنگ مصر پادشاه مصر كه آمازيس نام داشت مانند ساير سلاطين معاصر از ترقى دولت ايران انديشناك بود و چون ليديه و پس از آن

--> ( 1 ) - هرودوت 5 ، 25 « مؤلف » .