سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
162
تاريخ ايران ( فارسى )
كردند ، نبوپولاسسار بجاى اينكه از ايشان جلوگيرى كند به آنها ملحق گرديد و براى اينكه پيشرفت و غلبه محقق شود از كياكسار تقاضا شد كه قواى ماد را با ايشان متفق كرده سردارى قواى متحده را در مقابل دشمن مشترك اختيار نمايد . پادشاه كه خود در صدد تحصيل قدرت و جاه بود اين مسئول را در كمال ميل اجابت كرد و پادشاه آشور كه خراجگذارانش از او سرپيچيده بودند نتوانست در ميدان جنگ با دشمن روبرو شود لهذا در نينوا متحصن شده محصور گرديد . سقوط نينوا در سال 606 قبل از ميلاد تقريبا سقوط نينوا بطور فجيعى واقع شد و پادشاه تا ممكن بود مقاومت كرد و چون مأيوس گرديد براى اينكه بدست دشمن گرفتار نشود خرمنى از آتش فراهم كرده باتفاق اعضاء و اجزاء خانوادهاش در آن داخل شد و بشعله آتش سوخت . كتزياس كه روايات او را اكثر بىاعتبار ميدانند ميگويد قسمتى از حصار شهر را آب دجله خراب كرده و رالينسون فول ناحوم پيغمبر را ذكر مىكند كه گفته است « درهاى رودخانهها باز خواهد شد و قصر منحل خواهد گرديد » . بارى در حدود سال 606 قبل از ميلاد نينوا ساقط شد و چنان خراب گرديد كه اسم آشور هم فراموش شد و تاريخ آن دولت مبدل بقصه گشت و اسامى سارداناپالوس « 1 » و سميراميس كه جز افسانه چيزى نيست مقدارى از قدرت و شكوه و اعتبار آشور را در اذهان جلوهگر ساخته و اگر بخواهيم معلوم كنيم كه باد فراموشى بچه سرعت بر مملكت و دولت آشورى وزيده از اينجا ميتوان دانست كه دويست سال بعد از آن هنگاميكه لشكريان كزنفن از شهرهاى ويران كالاه و نينوا عبور ميكردند راهنمايان ايشان آن شهرها را لاريساوميس پيلا مينامند و آنها با اينكه بلاد مزبور را تماشا كرده و دربارهء آنها اعجاب نمودند بهيچوجه تصور نميكردند كه آنها بلاد معظم آشور بودهاند « 2 » .
--> ( 1 ) - Sardanapalus ( 2 ) - رجوع شود به كتاب ( Anabases ) گزنفون 3 ، 4 ، 7 . در اينجا شرحيكه نوشته شده اين است « در آنجا خرابههاى شهر بزرگى بود كه آن را لاريسا ميناميدند و در زمان قديم مساكن ماديها بود و نيز رجوع شود بفصل 19 اين كتاب ، خوانندگان براى اطلاعات تازه در زوال آشور مىتوانند بمقالهء مقدماتى كتاب مراجعه نمايند « مؤلف » .