سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
113
تاريخ ايران ( فارسى )
و حتى پسر پادشاهرا نيز باسيرى بردند . جنگهاى سناخريب با ايلام انقلابى در ايلام واقع شده كه كالودوش را در قصر خود محاصره كردند و بقتل رسانيدند . سناخريب بدون تأمل اينواقعه را مغتنم شمرده به قصد استفاده آمد و اين اولدفعهاى بود كه قشون آشورى توانست جلگهء پرثروت شوش را عرصهء تاختوتاز خود قرار دهد و پادشاه آشور شرحيكه درنتيجه ميگويد از اينقرار است : « سى و چهار دژ و شهرهاى بيحسابى كه تابع آنها بود من محاصره كرده بيورش گرفتم و سكنهء آنها را باسيرى بردم و آنها را خراب و مبدل به تلّ خاكستر ساختم و دود حريق آنها را مانند دود قربانى بزرگ به آسمان پهن و وسيع بلند نمودم » . كودورنان خوندى كه براى جلوس بر تخت خالى ايلام معين شده بود بكوهستان متوارى شده در آنجا در تمام مدت اين لشكركشى آشورى ساكت و ناظر جريانات بود و سناخريب بواسطهء اين اظهار ضعف قوت قلبى يافته عازم شد به مادكتو واقع در كوهستان حمله كند ، ليكن برف و بارانهاى شديد قشون آشوريرا مجبور بمراجعت بجلگه نمود و از آنجا به نينوا برگشت و كودورنان خوندى بسبب مسامحه در جلوگيرى از آشوريان مورد نفرت رعاياى خود شده در سال 692 قبل از ميلاد بقتل رسيد . برادر كوچكش اوممان مينانو جانشين او شد و قشون ايلام به زودى به قوت و صلابت قديم خود عودت نمود و پادشاه بابل چون چنين ديد موقع را مقتضى دانست كه با ايلام متحد شده دشمنى را كه نسبت بهر دو جبر و تعدى مىكند از ميان بردارند و براى اينكه دولت ايلام بتواند از مردمان فلات ايران لشكرى جمعآورى كند خزائن ارباب انواع بابل را خالى كردند و در مدت قليلى قشون كثيرى فراهم نموده در كنار دجله با آشوريان روبرو شدند . اين معركه بسيار شديد و تلفات طرفين زياد بود ، ليكن سردار ايلامى و بسيارى اشخاص كه بقول پادشاه آشور خنجرهاى طلا بكمر داشتند بقتل رسيدند و عاقبت فريقين هريك بمقر اصلى خود مراجعت نموده هيچيك به ظاهر غلبه و برترى بر ديگرى نيافتند .