سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

103

تاريخ ايران ( فارسى )

كه بعضى تاكنون محفوظ مانده در دست است . وقتى كه قدرت كسيت‌ها مبدل بضعف شد ايلام داراى نفوذ عظيم بوده و بالاخره آن سلسله در آخر كار خود مجبور شد تبعيت ايلام را قبول كند . در زمان اين سلسله بود كه در بابل اسب را بطور عموم براى كشيدن ارابه‌ها به كار گرفتند ، اگرچه حالا قرائنى داريم بر اينكه در زمان سلسلهء اول هم وقتى كه كسيتها در ميان لشكريان بابل خدمت ميكردند اسب تحت عنوان « حمار كوهستان » معلوم بوده است . اوضاع ايلام در اين مدت مديد اوضاع ايلام به خوبى معلوم نيست ، در اواخر دوره سلسلهء كسيت ميخوانيم كه خوربتيلا پادشاه ايلام با كورى گلزو پادشاه بابل جنگ كرده و پادشاه ايلام كه ببابل دست‌اندازى كرده بود مغلوب و اسير شده و ظاهرا شوش هم مسخر گرديده است ، چندى بعد كيدين خوتروتش پادشاه ايلام بابل را ويران و مسخر كرده و بسيارى از سكنهء آن را باسيرى برده است . شوتروك ناخونتا پادشاه ايلام سال 1190 پيش از ميلاد تقريبا از جملهء سلاطين جنگجوى معتبر آن دوره شوتروك ناخونتا بوده كه بابل را مسخر نموده و شهرها را غارت كرده و نفايس صنعتى آنها را بشوش حمل نموده است . الحق اين عمل موجب امتنان و تشكر است كه كاوشهاى مسيو دمرگان در شوش اين اندازه مثمر ثمر شده و چيزهائى نفيس بدست او آمده كه از جمله ستون سنگى نرامسين است كه اين پادشاه از بابل بشوش برده و عالم عتيقه‌شناس فرانسوى بعد از سه هزار سال آن را كشف كرده است . مجسمهء مردوك را كه رب النوع مهم بابل بوده نيز براى تكميل فتح و ظفر در آنزمان به ايلام بردند و سى سال باسيرى نگاهداشتند و اين هجوم و تاخت‌وتاز از طرف ايلام بالاخره انقراض سلسلهء كسيت را فراهم ساخت . جانشين شوتروك ناخونتا ، شيلخاكين شوشيناك است كه اداره‌كنندهء بزرگى بوده و در ساختن ابنيه هم اهتمامى داشته است و مسيو دمرگان از او بايد خيلى ممنون باشد زيراكه هرمعبديرا كه مرمت كرده اسم بانى اولى آن را نيز ذكر نموده است بلكه كتيبهء