سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
98
تاريخ ايران ( فارسى )
كدر لاعمر پادشاه ايلام از علائم و نشانهاى آن ايام مجهول و تيره و آشفته كه نسبت نزديكترى را بين ايلام با بابل ضمنا در آنزمان تثبيت مىكند شرحى است در فصل چهاردهم سفر پيدايش توراة كه ظاهرا يكى از قديمترين قسمتهاى توراة است منقول و نهايت جالبتوجه است . در اينجا از جنگى كه معروف بجنگ سلاطين اربعه با سلاطين خمسه است شرحى ذكر شده و عين عبارت آيهء نهم از فصل مزبور اينست « با كدر لاعمر ملك ايلام و تدعال ملك امتهاء و امر افل ملك شنعار و اريوك ملك ئلاسار چهار ملك با پنج » مقصود از امتها طايفهء گوييم يا برابرهء شمالى بوده كه قومى غيرسامى و ساكن آسياى صغير بودهاند ، از اينرو محتمل است كه تدعال پادشاه ختى يا قوم هتيت بوده باشد و امرافل همان حمورابى پادشاه سومر و اريوك ئلاسار نمايندهء سلسلهء لارسا و اين ملوك اربعه ملوك سدوم و گومره و دول ديگر مجاور را مغلوب ساخته و ضمنا لوط را هم برده باشند و او بعدها بواسطهء ابراهيم نجات يافت . بايد دانست كه غير از اين اسمى از كدر لاعمر در تاريخ نيست ، اما نامش بقرار معلوم قدرلگامار مىباشد و در اين هيچ ترديدى نداريم كه يك پادشاه ايلامى بدين نام با حمورابى متحد شده به مغرب حمله برده است ، گو منبع و سند منحصربفرد ما همان روايت عبرانى است . انحطاط دولت ايلامى عمر دولت ايلامى كم بود و از سوانح تاريخى آن چيز زيادى در دست نيست . چنين به نظر ميآيد كه دولت نامبرده هرچند در جنگ زبردست بوده است ليكن در اداره كردن كشورهاى گشودهء خود قابليت زيادى ظاهر ننموده و هركشورى را واداشته است كه ترتيبات و حكمرانان سابق خود را داشته باشد و خراج سنگين بدهد و بقدريكه ميتوان استنباط كرد سوريه مقدم بر هركشورى از دست ايلام رفته و بعد از آن ولايات مجاور ديگر نيز تدريجا تحصيل آزادى نمودند و آنگاه سلسلهء نىسين خود ايلامرا در زير استيلاى خويش درآورد و شواهديكه در دست داريم مبنى بر اسامى سلاطين ايلامى است كه دمرگان در كتيبههاى ابنيهء سابق الذكر پيدا كرده است . با اينكه نسبت بسابق معلومات ما ترقى زياد كرده كليهء احوال آندوره هنوز خيلى مجهول و تاريك است .