سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

79

تاريخ ايران ( فارسى )

داستان اوانس « 1 » برسوس « 2 » كاهن بابلى كه چند سال بعد از فوت اسكندر كبير كتابى نوشته و روايات قديمه را با اهتمام زياد جمع كرده است كه راجع به بحث فوق الذكر كمال اهميت را دارد . مع التأسف كتاب او تماما بما نرسيده ولى در آنجا مذكور است كه سكنهء قديم بابل مثل بهائم بدون قانون و شريعت ميزيستند . در آن هنگام مخلوق عجيبى كه نصف بدنش ماهى و نصف ديگرش انسان و داراى عقل بود و اوانس « 3 » نام داشت از دريا بيرون آمده و تحرير خط و علوم و صنايع و شرايع بمردم آموخت . همچنين شخم كردن و بذر افشاندن و درو كردن تعليم نمود . چون ذو حياتين بود شبانه در آب ناپديد شد ، از قرار مذكور اوانس و اخلافش 200 ، 691 سال مردم بابل را ارشاد كردند و بعد از اين مدت طوفان بزرگ واقع شد . داستان مزبور را فضلا بر اين ميگيرند كه قوم عالىترى از طرف دريا به بابل وارد شده است و چون بالاخره ساميها غلبه يافته‌اند چنين استباط مىشود كه قوم مزبور بوده كه از طرف جنوب به بابل رفته‌اند . ليكن كينگ كه مطالب اين فصل را مخصوصا از كتاب او اقتباس ميكنيم بر اين عقيده است كه داستان بالا فقط دال است بر اينكه قديمترين مركز تمدن سومرى سواحل خليج فارس بوده و گمان او اينست كه در دوره‌هاى اقدم از ساميها نفوذ و تأثير زيادى در سومر ديده نميشود و ساميها از شمال غربى آمده‌اند نه از جنوب و امروز همين عقيده محل اعتبار است . در خصوص سومريان و منشاء آنها قديمترين آثار تمدن آنها تا در اين اواخر عبارت بود از آثار متعلقهء به تمدن عصر مفرغى . بنابراين چنين تصور ميشد كه ورود آنها در سواحل فرات ناگهانى بوده و آنها تمدن خود را از جنوب شرقى بحر خزر با خود آوردند چنان كه در آنجا از يك دفينه صور و ظروف سفالينى كه از سومريان بدست آمده ما در فصل سابق مذكور داشته‌ايم . ولى اكتشافات امريكائيها در نيپ‌پور اين مسئله بخصوص

--> ( 1 ) - Oonnes ( 2 ) - Berassus ( 3 ) - كلمه اوانس تصور ميرود كه محرف « Ea » رب النوع « Abyss » يعنى گرداب يا درياى ژرف باشد . « مؤلف »