سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

76

تاريخ ايران ( فارسى )

اقتباس شده و ژيلگام با نمرود كه در سفر پيدايش مذكور است منطبق مىباشد . در اين داستان گفتگوى انقياد ايلام نيز مىشود و اگرچه بىاعتبارى قدمت و كهنگى در آن قصه‌ها موجود است ليكن شكى نيست در اينكه مأخذ تاريخى داشته و بنابراين كمال اهميت را دارد . اولين داستان از حكايات قديمهء مزبوره راجع به خومبابا پادشاه ايلام مىباشد كه به بابل حمله‌ور شده و معابد آن را خراب كرده و پرستش خداوندان بابلى را مبدل بعبادت خداوند ايلامى نموده در اين هنگامه اميدى نماند مگر بر ژيلگام و خادم او كه خلقت عجيبى بود و ايابانى نام داشت و اين دلاوران براى ملاقات سلطان ايلامى عزيمت كردند و از زنى ساحره معلوم داشتند كه دشمن در بيشهء متبركى پنهان است پس ترس را به خود راه نداده پيش رفتند تا بدرختهاى سرو آزاد رسيدند و لمحهء در مقابل آنها با حال وجدى توقف كردند و ارتفاع و ضخامت آنها را تماشا نمودند و مكانيرا كه خومبابا در آنجا عادتا گردش ميكرد و با قدمهاى سريع صعود و نزول مينمود نيز ملاحظه كردند و ديدند كه خيابانها در آنجا ساخته شده و جاده‌ها با كمال دقت و مراقبت ترتيب داده‌اند « 1 » . بارى در وقتى كه پادشاه ايلامى ميخواست بعزم گردش بيرون رود دلاوران سابق الذكر او را غافل گرفتار كرده كشتند و مظفر و منصور به بلدهء محروسه ارخ « 2 » مراجعت نمودند . در اين داستان چيزى كه محل ملاحظه مىشود اينست كه پادشاه ايلام مثل مردمان اين دوره تفرجگاه باصفا داشته و در آن گردش مينموده ، ديگر تعجب و مسرتى كه براى دلاوران در بيشهء متبركه حاصل شده و بعلاوه معلوم مىشود كه در آن ازمنه هم مانند ايام قديمه ايلاميها بجلگه‌هاى پست پرنعمت تاخت‌وتاز ميكردند . اسم يك پادشاه ديگر ايلامى كه خومباستير باشد برده شده ليكن جز اسم چيزى از او مذكور نيست .

--> ( 1 ) - هوپتمان ، كتاب كتيبهء بابلى نمرود صفحه 24 . ( 2 ) - Erech