سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

65

تاريخ ايران ( فارسى )

دوردست كه حتى خود ايرانيها هم اينوقت چندان معرفتى باحوال آن ندارند و من اول اروپائى بودم كه آنجا مسافرت ميكردم باقى مانده‌اند . هال بر اين عقيده است كه سياهان ساكن ايلام و سومر منشعب از همين اقوام بوده‌اند و اين بعقيدهء من براى حل اين مسئلهء غامض بهترين طريقه مىباشد . افسانهء ممنن « 1 » ايلام علاوه بر جلگهء رسوبى حاصلخيز ، نواحى كوهستانى نيز دارد كه در شمال و مشرق واقع است و در آنجاها ظاهرا نژاد سياه نبوده است ، بنابراين لااقل . دو قوم مختلف در ايلام سكنى داشته‌اند يكى سياهان در جلگه و ديگرى سفيدان در كوهستان « 2 » و به نظر ميآيد كه يونانيها « 3 » هم اجمالا اين مسئله را دانسته بودند چنان كه در افسانه‌هاى خود نقل كرده‌اند كه ممنن كه بكمك ترووا « 4 » آمد فرزند يكنفر زن كوهستانى كيسيا « 5 » نام و يك مرد سياه موسوم به تيتونوز « 6 » بود و لشكرى از اهل شوش و ايتوپى بكمك پيريام كه عم او بود برده بدست اشيل كشته شد ، همر شاعر نيز اشارت مختصر به ممنن دارد و ظاهر است كه او را شخص مهمى ميداند زيرا كه در كتاب اديس‌سى « 7 » وقتى كه اوليس از پسر ممنن با ممنن گفتگو مىكند ميگويد « دليرى عالى نسب‌تر به ترووا نيامده و اگر نسبى عاليتر ازو بخواهى جز نسب تو نيست » و در جاى ديگر در وصف او ميگويد تيره‌رنگ « 8 » است و از نكات قابل‌توجه اين است كه در اين افسانه ها كه نويسندگان يونانى ضبط كرده‌اند اسمى از بابل و نينوا نيست و اگر افسانه‌هاى مزبور اساس تاريخى ندارد از نظر معرفة الامم و ذكر قبائل و نژادها بىاعتبار نيست . يونانيان وقتى كه اقوام سياهى در ايلام ديدند طبيعة آنها را با ايتوپيهائيكه بوسيلهء مصريان شناخته بودند در يك رديف قرار دادند و همين سبب گرديد كه تيتونوز مذكور را بايران منسوب دارند .

--> ( 1 ) - Memnon ( 2 ) - محتمل است كه طائفه دوم اصلا تورانى بوده باشند . « مترجم » ( 3 ) - رجوع شود به استرابو ، 15 ، 3 ، 2 . و نيز به هردوت ، 5 ، 54 . در آن جائى كه شوش شهر ممنن ناميده شده است . هسيود او را پادشاه سياهان خوانده است . « مؤلف » ( 4 ) - Troy ( 5 ) - Kissia ( 6 ) - Tithonos ( 7 ) - Odyssey ( 8 ) - اديس‌سى ، 11 ، 522 و 4 ، 188 . « مؤلف »