ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
73
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
جملهء بلاد گيلان و ولايت ديلمان و آنچه در قبضهء تصرف او بود برو مقرر و موقر داشته و او به فتح جملهء بيشهء گيلانات ملتزم و متكفل شده . و همچنين سالوك و ديگران را به شرف يرليغ و پايزه و خلعت و سيورغاميشىها به اختصاص داد ، و همه را نواخته با خانهء خود فرستاد . امير دباج از سر و سايهء خود ترسان و هراسان بود ، روى به كس ننمود ، اما مال مواضعه و مواعده بفرستاد . ساكنان بلاد و بيشهء گيلان سگان عقور بودند كه به وعده و وعيد و تخويف و تهديد و ترهيب و ترغيب بيدار و هشيار نمىشدند ، تا لاجرم از آسيب يك صدمهء چريك منصور ، باد نخوت جبروت و غرور بروت گيلكان مدبر بيكبار فرو نشست ، و چون از مهمّات فراغى حاصل آمد يكچند گاه بساط نشاط و مجلس سماط بگستردند و از وعثاى سفر و عناى خطر بر آسودند . و روز سهشنبه پانزدهم صفر ركوب امير خسرو عادل ايسن قتلغ زيد عدله به تفرج عمارت همدان ، مصاحب خواجه اصيل الدّين و بعد از يك هفته طوى و عشرت بيست و چهارم صفر از همدان با سلطانيه آمده و پنجشنبه هشتم ربيع الاول موافق دهم سكيسينجآى ركوب رايات همايون به كوههاى همدان و كرميان به صيد و اقتناص و شكار و اصطياد . و سيزدهم ربيع الاول از شكار فرو آمد ، و آغاز سوء المزاج خواجه رشيد الدوله . و روز دوشنبه نوزدهم خواجه سعد الدّين وزير ساوجى پادشاه را طوى بزرگ كرد ، و خيمهء رفيع با همه آلات و ادوات و اوانى و ظروف پيشكش ، و روز غرّهء ربيع الاخر شهزاده دولندى را به امير چوپان نويان كوجورميشى و زفاف كردند . و شب سهشنبه يازدهم ربيع الاخر امير يواش بن قرابوقابن التاجو آقا به شهر مراغه به هنگام غروب وفات يافت و نوبت دولت حيوتش منقضى شد . و روز دوشنبه بيست و چهارم ربيع الاخر وصول خاتون معظمهء عادله بولغان ، به شهر تبريز به سمت