ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

43

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

و به گنبد عالى غازانى مدفون شد . و روز چهارشنبه هشتم شعبان به مباركى رايات همايون به جانب دلان ناور كوچ فرمود ، و روز دوشنبه دوم رمضان با اردوها استرجاع و انصراف فرمود و خاتون معظمه را در سلك ازدواج زوج خود كشيد ، و روز پنجشنبه بيست و يكم شعبان عقد نكاح دولاندى دختر سلطان عالم به امير معظم چوپان نويان بن ملك بن تودان بود و خاطب قاضى برهان الدّين مروى به مثل مهر مادرش بوچغان دختر لكيزى گوركان پسر ارغون آقا . و روز شنبه بيستم رمضان به آذربيجان زلزلهء قوى افتاد و همچنين از اولاد سورغتمش سلطان كرمان پسرى شاه جهان نام مانده بود و غازان خان پيشتر او را نواخته و جاى پدر يعنى مملكت كرمان براى او مفوّض كرده ، و او از 48 سر كودكى و تهوّر و تهتّك زندگانى نه بر شيوهء آبا و اسلاف خود ميكرد ، و در حالت واقعهء غازان خان ، فتنه و فتور و بلغاق و شر و شور انگيخته و از محصلان مالهاى ديوان باز گرفته و همه را مقيّد و محبوس كرده . درين وقت او را گرفته به اردو آوردند و در يارغو گناهها برو ثابت گردانيد [ ند ] و چون هنوز كودك بود خونش ببخشيدند و مملكت كرمان از شاه جهان انتزاع نمودند ، و روز چهارشنبه بيست و پنجم رمضان سنهء اربع و سبعمايه به ملك ناصر الدّين غورى تفويض كردند كه از اولاد سلطان شهاب الدّين غور بود . خاندان دولت و اولاد و دودمان سلطان قطب الدّين بيكبارگى منقضى شد ، و حكومت ديار كرمان به وى منقرض و متمادى ( ؟ ) گشت و ملك ناصر الدّين عفوا صفوا كرمان با تصرّف خود گرفت و خاندان براق حاجب و اولاد و اعقابش به كلى منقطع شد . كما قيل « الملك يبقى مع الكفر و لا يبقى مع الظلم » 49 و اردوها از آنجا به مرحلهء پيلسوار كوچ كردند . و روز سه‌شنبه دوم شوّال امير ايرنجين دختر امير ايسن قتلوق را جهت پسر