ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
41
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
و قايم مقام او يابكجار ( ؟ ) را به پادشاهى الوس قيد و نصب كرد ، و جاپار در يورت مادرش كوكوى خاتون بماند . يا بكجار ( ؟ ) يكچند گاه چون پادشاه نوروزى تكاپوى مىنمود ، دوا بوكما را نيز به چنگال نكال مرگ هلاك كرد و خود سال بسر نبرد . اما در قصد جاپار بود و جاپار چون از قصد او آگاه شد با برادر خود يابكجار ( ؟ ) و امرا و مقرّبان به هزار و دويست اولاغ قانى متوجه حضرت قان شد . چون به خان باليق رسيد يابكجار ( ؟ ) را به شربت مسموم هلاك كردند و جاپار را ملازمت حضرت فرمود و اكنون ملازم درگاه اعلى است . جئنا على المقصود ، سلطان ايلچيان قان را نواخته ، اجازهء انصراف داد . روز يكشنبه بيست و پنجم صفر ركوب رايات همايون و نزول به قورنغ شهر مراغه سوم نوبت ، و ديگر روز بر سبيل تفرّج رصد سوار شد . جمله خواتين و امرا در ركاب همايون و خواجه اصيل الدين در خور چنان مهمانى ، طوى و ميزبانى كرد . و ديگر روز از آنجا كوچ فرمود با امرا و ايناقان . و روز يكشنبه دهم ربيع الاول به شهر فردوسآباد تبريز نزول بود و بامداد از آنجا به زيارت مشهد مطهّر برادر غازان خان مرحوم مغفور مبادرت نمود و بر مساكين و مستحقان آنجا خيرات و صدقات و انعام و احسان موفور مبذول داشت . و روز سهشنبه دوازدهم ربيع الاول ركوب رايات همايون به عزم قشلاميشى موغان و اران و كوچ بر صوب تكينا باد . و هشتم ربيع الاخر بالاى پول چغان به يورت نزول فرمود و شب آدينه هفتم ربيع الاخر در شهر تبريز صاعقه و زلزلهء صعب مهيب واقع شد ، و برقى بيفتاد و خراجى بسيار كرد . و روز چهارشنبه نوزدهم ربيع الاخر شهزادهء جهان بايزيد را كه نور بياض و سواد عالم و قرّة عين اولاد آدم بود ، بر اسب نشاندند و نشاط و شادى و خرّمى كردند ، و سلطان درين روزها به عزم قشلاميشى سوار شد . و مرحوم امير مصاف شكن در ماه ربيع الاخر سنهء اربع به شهر مراغه وفات يافت . و روز چهارشنبه دهم جمادى الاولى