ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
17
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
مرده شاداب گشتند و علفهاى گوناگون سر از خاك تيره برزدند و جهان پژمرده و زمين فسرده نور و نوا گرفت . چون زمرهء حاضران خاصيت يمن قدوم شاهزاده مشاهده كردند ، استعجاب و شگفتى نمودند و زبان به دعا و ثناء قدوم مبارك شهزاده بگشودند و گفتند « ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ » 21 بيت جهان را به باران ببايستگى * روان را به دانش بشايستگى هنوز در مطاوى قماط منطوى بود و در گهوارهء طفلى مجتوى ( ؟ ) كه آثار دولت و سعادت از ناصيهء او متلألى گشت و انوار رشد و نجابت از وجنات او مشرق شد . پدر و مادر به غرّهء كريم او تيمّن نمودند و ديدهها به مشاهدهء طلعت او روشن شد و به يمن قدوم مباركش جهان پژمرده تازه و طرى شد . و چون سرو قد او بباليد و اثر نشو و نما و ترعرع پديد آمد و آفتاب اقبال و دولت از ناصيهء مباركش لايح و رخشان شد و ماهتاب جوانى درفشان ، آداب هنرها و فرهنگ شاهانه از خطوط مغولى و فارسى و سلاح و تيروكمان بياموخت تا در هر يك بىمثل و نظير شد . چنان كه مغول و مسلمان مثل خوبى حسن و هنرورى به وى زدندى و در فنون هنرها ضرب المثل شد و از عنفوان صبى تا آنگاه كه افسر و سرير به وى آراسته شد از خاصيت تأييد يمن قدوم مباركش به هر مقام كه رسيد در حال رغد عيش و خصب و رخص نعمت ظاهر شد و آسايش و آرامش و استراحت و استرواح و استنامت و فراخى اطعمه و سبزه و رياحين پيدا شد ، و جملهء حوادث و وقايع مهيب مخوف سهل و آسان گذشت ، او را اولجايبوقا نام نهادند يعنى تا نام مناسب و ملايم قدم او باشد . بعد از آن نامش ماتمودار كردند و بعد از آن دفع چشمزخم خربنده كردند . و بگاه جلوس بر سرير الوس چون امور مملكت اتساق و انتظام گرفت و خاص و عام به آرزوها و تمناهاى خود رسيدند امرا و ايلچيان اطراف و اكناف با