ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

246

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

ساز كند . ( نك به مقاله استاد مينوى : « از خزائن تركيه » ( 1 ) شماره دوم سال چهارم مجلهء دانشكدهء ادبيات تهران . ) ( 61 ) - آخر الدواء الكى : آخرين دوا داغ است . و مراد آنكه وسايل صعب را آنگاه به كار برند كه چاره‌هاى سهل بىاثر ماند . به بانگ مطرب و ساقى اگر ننوشى مى * علاج كى كنمت آخر الدواء الكى ( امثال و حكم دهخدا ) ( 62 ) - خيب برحسب حروف ابجد برابر سال 612 هجرى مىشود كه مقارن هجوم مغول به ايران است . ( 63 ) ( 64 ) ( 65 ) - اين اصطلاحات متأسفانه در كتابهاى لغت يافته نشد . يكى از اهميت‌هاى بزرگ تاريخ كاشانى همين اطلاعاتى است كه دربارهء گيلان و سواحل جنوبى درياى خزر به دست مىدهد . اما متأسفانه به علت بدى خط نسخه موجود و شايد هم به سبب بىاطلاعى كاتب آن اغلب اسامى تحريف شده و خواندن آنها را مشكل ساخته است . ( 66 ) - در متن بجنون . ( 67 ) - در اصل ؟ ؟ ؟ بمحبسان . در فرهنگ جغرافيائى آمده : تميچانك ده از دهستان گليجان شهرستان شهسوار ( ج سوم ص 77 ) و رابينو ص 8 تميجان آورده . ( 68 ) - توله سر از دهستان جنت رودبار بخش رامسر ( فرهنگ جغرافيايى ايران ج سوم ص 79 ) . ( 69 ) - در اصل قوتن . ( 70 ) - در اصل قرن . ( 71 ) - وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ ، سوره ( الانفال ) 8 آيهء يك . ( 72 ) - در اصل موند . مونه به معنى خاصيت طبيعى است و شايد در اينجا منظور همين كلمه بوده است . ( 73 ) - خُشَّعاً أَبْصارُهُمْ يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْداثِ كَأَنَّهُمْ جَرادٌ مُنْتَشِرٌ . ديده‌هاى ايشان به زير نگرنده ، از قبرها خارج شوند ، گوئيا آنان ملخ‌هاى پراكنده‌اند . سورهء 54 ( القمر ) آيهء 8 . ( 74 ) - وَ هُمْ مِنْ كُلِّ حَدَبٍ يَنْسِلُونَ « و آنها از هر بلندى مىشتابند . » سورهء 21 ( الانبياء ) آيهء 96 . ( 75 ) - در اصل مقبوه . اين كلمه صحيح نيست شايد معتوه به معنى ديوانه و يا مقتوح به معنى ملعون باشد . كلعند تنها در آنندراج آمده و آن هم بدون ها و گويد : لفظى است كه به جهت مردم ناهموار و ناتراشيده وضع كرده‌اند . ( 76 ) - كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ ، سورهء 63 ( المنافقون ) آيهء 4 « گويا آنها چوبهاى پشت به ديوار نهاده‌اند ، گمان مىكنند هر فريادى كه برآيد برايشان ، هلاك‌كننده ايشانست . » ( 77 ) - نَظَرَ الْمَغْشِيِّ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ « مانند نگريستن آنكه به سبب مرگ غشوه بر او روى داده است » سورهء 47 ( محمد ) آيهء 20 . ( 78 ) - قاعا صفصفا ، بدون كجى و بلندى ، هموار ، اشاره است به آيه فَيَذَرُها قاعاً صَفْصَفاً لا تَرى فِيها عِوَجاً ، پس واگذارد آن را ساده و هموار ، نمىبينى در آن كجى و بلندى . » سورهء 20