ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
239
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
عاطر او كه دم بدم معانى بكر و مخدرات عروس فكر بر حجلهء ضمير جلوه مىكند ، و خير از شر و حق از باطل و خطا از صواب به يك نظر فرق و جمله گناههاى مجرمان اغضا و اغماض فرمايد تا به بركت تأييد يمن نفس مبارك و رفيق توفيق همه امرا و نوينان و مقربان و ايناقان و ملازمان حضرت در ظل امن و امان آسوده و ساكنند و در جناب سايهء معدلتش هريك بر سر كار و شغل خويش آرميده . آرام يافت در حرم امن وحش و طير * و آسوده گشت در كنف عدل انس و جان و همه از سر صدق و اخلاص و دل راست به دعاء دولت روزافزون مشغول و از قصد و مكر و غدر محترز و مجتنب ، چه خاطر مبارك بغايت از غيبت و افترى و دروغ رنجيده شود . روزى كسى در خدمت او غيبت شخصى مىكرد ، گفت : ما را خيانت او معلوم نيست ، اما غيبت و غمازى و نمامى تو معلوم شد ! لطيفهء ديگر : روزى امراى معظم امير قتغلشاه و چوپان نويان و پولا [ د ] جينسانك و غيرهم عرض داشتند كه به زمان سابق و ايام سالف اقايان نكوى تو براى عفو تقصيرات و صفح جنايات كه از امور جمهور صدور يافته بودى به هر يكچندگاه مؤاخذت و بازخواست رفتى . و اكنون يكچند سال گذشت كه سلطان عالم بر سرير خانيت ساكن و متمكن است هرگز از ما بندگان مجرم گناهكار هيچ بازخواست جريمه نفرمود و ما را در گناهى نياورد ، و همانا غايت كمعنايتى و بىالتفاتى نبوده باشد ! و اگرنه مساهلت و مصابرت مىفرمايد و براى تراكم آثام و وفور جرايم اوزار استرسال مىنمايد تا به كلى خطاب و عتاب فرمايد ، و اكنون مىخواهيم كه تا بدانيم كه كوچ چگونه مىبايد دادن كه بدان مقدور و مشكور باشيم . رخسار پادشاه چون گل متبسم شد و فرمود كه عياذا باللّه هرگز شرم و حيا و روى دل ديدن مانع و واقع نبوده است مگر مرحمت و عاطفت ، كه اگر از شما