ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
232
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
و ملاعبهء پرى و شان و اغانى خوبان و غوانى نيكوان مستغرق و مشغول دارد . و احيانا نيش خويش را با كحل محل دختران رسانيدى و با سليق خوبان بمحجمهء تيز گشودى و ميل يرغول ( ؟ ) به حلقهء خاتم ترك پسران تيز كردى . بين النهرين از فرات تا جيحون و ما بين البحرين از كنار درياى مشرق تا قصاراى درياى مغرب چون حرم كعبه محلّ امن و سلامت و موضع سكون و استقامت گشت . شير با آهو در يك منهل آبخور دارد ، و كبك با شاهين در يك مرقد خواب نعاس مىكنند ، و گرگ با ميش در يك مراعى و مسارع چرا . در سايهء هماى دولتش سيمرغ قاف سعادت از صولت بغاث الطّيور و از سطوت آسيب صقور و صفوهء ضعيف از نخوت نسور ايمن و آسوده دارند . رعاياى ضعيف در روضهء امن و امان مىچرند و از ثمار اشجار امانى مىخورند . از زمين نبات حيوة مىرويد و از هوا باران امان مىبارد . به هر مقام كه قدوم مباركش برسيد آنجا رخص اسعار و خصب معيشت ظاهر شود . به خاصيت نفس شريفش اسباب مراد مرام و مرام ( ؟ ) خلايق مهيّا و موجودست . بيت كه تا تو نهادى به سر بر كلاه * نكرد ايچ دشمن به ايران نگاه خدابنده همچون پدر تاجدار * كه بود آيت رحمت كردگار مؤيّد به تأييد دادار پاك * به فرمان او از سمك تا سماك همه عنصرش فرّهء ايزدى * همه گوهرش آيت بخردى كه دايم برو فرّ دادار باد * جهانگير باد و جهاندار باد در مدّت دولت كه جاويد [ و ] مؤيّد و مخلّد باد ، هرگز ازو غبار آزارى و خدشهء نفارى بر دامن خاطر مورى بىزور ننشسته باشد . پادشاه ديرخشم ، زودرضا ، سبكروح ، گرانحلم ، پرعطا ، كمآزار كه عفو و صفح او تا غايتى بود كه روزى