ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
228
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
از آن اصل صميم و نسل عظيم كه اثر تنسّم انوار و تفتّق ازهار شاخسار شجرهء طيّبه است و شكوفهء دوحهء طاهرهء زاكيه از وفور علوم عقلى و كيفيّت رسوم نقلى و كمال خردمندى و حصافت و شمول هوشمندى راى و فطانت به هدايت ازلى و بدايت لميزلى سرمدى راه يافته است ، و بدوستدارى پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّم و اهل بيت و ذريّات او تشوّق و به ارادتى هرچه تمامتر و مودّت و محبّتى هرچه كاملتر تربيت و اعتصام نموده كه تا اكنون هيچ پادشاهى مسلمان به اين صفت متحلّى نبوده و تعظيم و تبجيل ايشان واجب دانسته ، و دربارهء ايشان و ايمّه و مشايخ فراوان انعام و احسان فرموده ، و به قوت علوم لدنى بىتحصيل فنون علوم و شدّت تكاليف تعاليم از فيضان فيض فضل مواهب الهى اقسام هريك دريافته و به كنه معرفت و قصاراى امنيّت تفصّى نموده ، و كماهى هريك دريافته ، از فرط مكارم اخلاق و رحمت و شفقت بر خلق خدا ، هرگز به خون مردم رضا نداده مگر خونى ناچارى و قصاصى ضرورى كه ممات او حيات عالميان دانسته . و علما آوردهاند كه پادشاه بايد كه در چهار چيز غلوّ نكند : اول شكار كه مظنّهء مخاطره است و نفس پادشاه از همه چيزها عزيزتر و شريفتر ، چه همه چيزها را بدلست مگر نفس پادشاه كه بىعوض است . دوم : مصاحبت زنان كه دل را ضعيف و نفس را سخيف گرداند . سوم مداومت بر شراب و تناول مسكرات كه مهمّات ملك از افراط آن مهمل و معطّل ماند . چهارم خون بسيار ريختن كه دلهاى خاص و عام دشمنى و نفرت پادشاه اختيار كند . و سلطان عالم از آنگاه باز كه پادشاهى برو قرار گرفت خونى از بينى كسى نياورد . مع هذا از خوف و بأس و ترس و هراس او هيچ كس از اهل ثغور متمرّد و عاصى نتوانست شد و در هيچ عهد و انقلاب زمانى و اضطراب اوانى مثل اين امن و امان و سلوت و رفاقت نبوده . از آن روز باز كه پاى دولت بر دست مسند و سدّهء