ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

10

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

طاشموربن ( 10 ) بوجاى ( 11 ) نويان . * * * اما مقالت و آن بر سياقت حوادث و استدراك وقايع مدت عمر عزيزش و استدراج زمان ولادت تا انقراض دولت مبنى و مقصور است به تاريخ شهور سنهء ثلاث و سبعمايه كه انجام دولت و نهايت عمر پادشاه عادل غازان خان نور اللّه تربته بود و نوبت دولت سلطان غياث الدين محمّد اولجايتو سلطان خلّد اللّه ملكه . و آن‌چنان بود ، كه چون قشلاميشى سراى حومه تمام كرد و فصل بهار روى نگارين و شكوفه دندان سيمين به خنده بنمود و هوا در روش و جنبش و زمين در جوشش و هوا در خروشش آمد ، غازان خان بغايت نزار و بيمار شد ، دانست كه شهباز روح مطهّر و نفس منوّر او صداى « يا ايتها النفس المطمئنّة ارجعى الى ربك راضية » 12 را اجابت لبّيك زده به جناح ارتياح نجاح در پرواز اهتزاز افراح خواهد آمد و از مطمورهء فنا به مقصورهء معمورهء بقا و صفا انتقال و ارتحال كرد و قفص قالب شريف را بپرداخت . و به ايّام حيات خويش نمىخواست كه برادر بزرگوار را از جانب خراسان بازخواند و سرير و افسر شاهى به راى و كفايت او تفويض كند تا زمرهء اعداء ثغور آگاه نشوند و فتنه و بلغاق تام قايم نگردد . با خور قوى و استرخاء اعضا و وجع امعا و احشا عزيمت ديار خراسان جزم كرد تا مگر ديده را به لقاء غرّهء ميمون و مشاهدهء طلعت همايون برادر عزيز روشن كند و يكچندگاه به مفاوضت و مشاورت يكديگر مستروح و مستأنس شوند . متعاقب و متواتر از راه ايلچيان به اعلام وصول خويش مىفرستاد و دم‌بدم از ياد نام او استكشاف و استيجاب مىنمود . يعنى م : ما نام تو ميگويد و من مىشنوم . و ساعت بساعت از احوال وصول او استطلاع و استدراك مىنمود و مىفرمود :