ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
198
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
آنك به كردستان گذشته بود زبان و لهجهء كردى گرفته بود و از آن عرب فراموش كرده ، و همچنين خطى خوب منسوب مىنوشت و شعر مىگفت ، و اكنون از همه عارى و خالى بود و معلم را مالم مىگفت ! بعضى نوخاستگان و زنان او را قبول كردند . و طايفهاى كه او را به ايام جوانى و كودكى ديده بودند ، آنگاه چه بايستى كه او درين زمان نيز بودى و او جوان بود و بلند گردن ، و او كوتاه گردن بود . اما در تبريز هر دعوى محال كه بكنند همه باور دارند بىثبوت حجتى و صحت بيّنتى ! بيت گاو را دارند باور ، در خدايى عاميان * نوح را باور ندارند از پى پيغمبرى و همچنين از وقايع اين سال : سيد ركن الدين استرابادى كه در فنون علوم بىمثل و نظير بود و از تلامذهء خواجه نصير الدين او مانده ، در چهاردهم ماه صفر سنهء خمس و عشر و سبعمايه در شهر موصل كه مدينهء هجرت او بود وفات يافت . همچنين كمال الدين بن يونس موصلى به سلطانيه وفات يافت اول فصل تابستان . و همچنين خواجه اصيل الدين پسر خواجه نصير الدين محمد الطوسى از دار السلام بغداد عزم دار السلام كرد ؛ روز چهارشنبه هفدهم ذى الحجه سنهء ست و عشر وفات يافت . در فنون علوم خصوصا در رياضى گوى مسابقت و متابعت از حكماى يونان ربوده ، با سيرت پسنديده و مكارم اخلاق ، ستوده ذات و صفات بود . و همچنين نجيب الدوله كه حاكم نوبندگان بود هم آنجا وفات يافت و از تراكم براتداران و تقاضاى متقاضيان بر آسود . تابوت او به تبريز آوردند و به رسم مسلمانان برو نماز كردند و به گورستان گجيل « * » دفن ، و رسوم ماتم و عزا به تقديم رسانيدند در غرهء ذى القعده السنهء مذكور . اينست وقايع و حوادث اين سال كه بعضى ايراد افتاد و باللّه التوفيق .
--> ( * ) اصل : كحيل . اين قبرستان تا پنجاه سال پيش در تبريز برقرار بوده است .