ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

171

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

مقرّبان خود دواتدار و خاجليز و ميخائيل مشورت كرد . نخست ارغون كه نايب خاص بود او را بر آن امتناع نمود كه براى اندفاع اذيّت سرمستى ( ؟ ) ارمنى و جهود چگونه شايد مسلمانان را رنج و ايذا رسانيدن ؟ بعد از آن با ميخائيل مشورت نمود ، گفت : ازين انديشهء ذميم رجوع نماى و قصد جان و مال مسلمانان روا مدار . آنگاه با خاجليز كينكاج كرد ، او در حال سوار شد . سلطان به امرا ميگويد كه شما چگونه مرا معذور نمىداريد و مرا به مودت و محبت اين هرسه كس متهم ميكنيد ؟ چه هر يكى به خاصيتى پسنديده موسوم‌اند ! هرگز با ارغون مشورت نكرده باشم كه محضر خبر ديگران نشده باشد و هيچ سرّى از اسرار با ميخائيل در ميان ننهاده باشم كه آن هرگز فاش شده باشد . و هرگز هيچ فرمانى به خاجليز نداده باشم كه در حال بىتفكر بدان قيام ننموده باشد . ناصر به قصد شهر ملطيه شش امير را نامزد كرد . سنجر حمامدار و قولى و قيدار و بوبكرى و خجليز و مظفر پسر سالار با شش هزار سوار . و ايشان در غرّهء ذى الحجه سنهء خمس و عشر به شهر غزّه رسيدند ، و به هر نادى منادى كردند كه از مسلمانان كه عزم غزاى كفار و فجار دارد ؟ قوندورى امير غزّه با هزار مرد موافقت نمود و با ايشان روانه شد و چون به شهر دمشق رسيدند ملك الامراى دمشق تينكز با ده هزار مرد به مساعدت ايشان روانه شد . تينكز بفرمود تا بهادران تير به نشانه اندازند تا هزار كس بينداختند . از آن هيچ - يك بر هدف و نشانه نيامد . تينكز ميگويد : جواب امير چوپان و مقابلهء سپاه مغول به چنين تيراندازان و دلاوران خواهيم دادن ؟ تركى به پاسخ ميگويد : مقدور ما بندگان اين مقدار بيش نيست ، اگر تو كه امير [ ى ] در پنجه و ساعد و بازو به ازين دارى ، بفرماى زدن . و لشكر چون به حدود حلب رسيد ، امير آنجا