ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
159
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
بيت سر در خطر است نيست كار بازى * در جان سخن است نيست كوچك سخنى و نيز ملك فخر الدين را به اعتماد سپاه جاشو با ما محاربت اختيار كردن مصلحت نباشد ، چه جاشو بر خلاف هوا 144 و رضاى من دم نيارد زدن تا به تيغ زدن چه رسد ! بارى اين نصايح عتابآميز را هيچ تأثيرى نبود . در ميانهء روز ناگاه از متجنّدهء طرفين بعضى حرب و نبرد در پيوستند و چند كس به قتل آمدند . طبل جنگ در خروشيدن ، و مردان كار در جوشيدن و كوشيدن آمدند . زمرهء سپاه جاشو چون كوكبهء ايازى را از دور مشاهده كردند ، تيغ غدر و بغى در لشكر ملك پيوستند و خلقى بسيار تلف و شمشير را علف گشتند و باقى راه هزيمت و گريز گرفتند ، و اين وقعه در روز ششم رمضان سنهء ست و تسعين واقع گشت . بهاء الدين اياز با وجود قدرت بر قاعدهء معتاد به ملك پيوست و به اطفاى مشعله مشغلهء لشكريان خود كه فتنه در سر داشتند شروع نمود و حرمت حقوق ولى نعمت را با شرايط آداب رعايت كرد و با آنك در مبادرت به مقابلت مادّى نبود فراوان تواضع و تجشع نمود و تمهيد استعداد كرد و ملك را اجازت انصراف داد در مستهلّ شهور سنهء ست و تسعين . و چون از حكم يرليغ مقاطعهء ممالك برّ و بحر فارس بر ملك جمال الدين مقرّر و مفوّض گشت ، حكم فرمان نفاذ يافته كه با چريك مغول و مسلمان به فرضهء هرمز روند و اياز را كه دعوى ايالت به استقلال و اصالت به استبداد مىكند بگيرند . ركن الدين مسعود به استماع اين اخبار بشارت آثار حياتى تازه يافت و مستبشر به ملك پيوست و متقبّل و متكفّل شد كه او قايد لشكر باشد و به حكم آنك : « هو اعرف بشمس ارضه » 145 اين مهم را او كفايت كند . اين التماس رقم از تضا يافت و بدين التزام موجبات وحشتى كه از جانبين هنگام قصد قيس سبقت يافته بود