ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
156
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
و عقبات جبال و قفار بر عقب صعوه ( ؟ ) پران ، چون به يك منزلى شيراز رسيد به ديه كرك ، ملك عزّ الدّين از قصد و وصول او آگاه شد كه على الصباح به گاه اذان صياح به شهر مىرنند . بفرمود تا آن شب حارسان مردم را از دخول و خروج منع كردند و نگذاشتند كه از جاى خود كسى بجنبد ، و از اول شب بنه و اثقال و اموال و قماش و متاع و متعلقان به جانب ساحل روانه كرد ، و صبحدم خود با كليد دروازهها بر عقب روانه شد . بامداد پگاه آشتوشحنه به ظاهر شهر رسيد . دروازهها بسته يافت و راه خلاف و نزاع گشاده ، ديوار سور را نقب زد و به سوراخ در شهر رفت ، از آن گروه خبر و اثر نيافت و بر پى او رفتن نيارست ، با اردو مراجعت نمود . و پادشاه چون بر احوال او اطلاع يافت عز الدين قوهكى را به ياساميشى فارس فرستاد . ذكر شرح بعضى از وقايع ملك عز الدين و پدرش شيخ جمال الدين با ولاة جزيرهء هرمز و سواحل دريا به عهد دولت اتابك مظفر الدين ابو بكر بيض الله غرته والى هرمز محمود قلهاتى بود و بر قاعدهء مألوف مال مقرّ [ ر ] را با سلاطين كرمان جواب مىگفت . بر وفق ايثار و اختيار خويش ، و با آنكه چرخ سخت بازوى تير شست در كمان عمرش اغراق كرده بود و پشتش مثل كمان ابروان دلبران نزديك زه آورده ، شوكت بأس و دلاورى او اظهر من الشمس و ابين من الأمس بود ، و جهازات و دوينجات فراوان مشحون به سپاهيان [ و ] تجار و قبال جاشو ناپاك كه عفاريت جن از چالاكى و بىباكى ايشان بر حذر و خطر بودندى ، و تمامت سكان جزاير از اقدام و اقتحام قصد او مستشعر . چون تهوّر و تغلّب او راى اتابكى را معلوم شد ، دايم محافظت دولتخانهء قيس نمودى و از خواص درگاه معتمدى