ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

153

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

فرستاد و در سنهء ثلث و عشر پيش ياساول در آمد . و داود خواجه شكسته و منهزم به عم زادهء خود ايسنبوقا ملتجى شد و به دفع عدو از و مساعدت طلبيد . ايسنبوقا را مهر صلت رحم در جنبش و حركت آورد . برادر خود كبك را با ييسور پسر توقاتيمور و جنكشى پسر ييسور بزرگ مصاحب داود خواجه به دفع معرّت اعدا بفرستاد ، تا از پنجاب آمويه بگذرند و داود خواجه را در مستقرّ عزّ خود قرار و آرام دهند . و ايشان در اواخر رمضان ثلاث و عشر از پنجاب آمويه عبور كردند . و سلطان ييساول امير الامراى خراسان در آن هنگام به زمستان‌گاه مازندران اقدام نموده . و بكتوب پسر الدونويان با امير رمضان بيتكجى كه يورت ايشان بر آن طرف مرغا و بود بر مقدمه بودند ، از استماع اين اخبار ايلچيان را به اعلام وصول ياغى به سلطان ييساول و ديگر امرا متواتر كردند ، تا به دفع خصمان خيره و اعداى چيره آماده و مجتمع شوند . از مازندران امير ييساول با امرا و نوينان به اندفاع ياغى مستوفر و مستعجل بيامد و ياغى باغى طاغى پيش از اجتماع اميران خراسان تاخته بود ، و بيكتوب و رمضان را شكسته و منهزم گردانيده و بنه و اغروق ايشان پاك غارتيده و ولايت فروگرفته و متمكّن و مستظهر نشسته . و قراولان يكديگر را ديده و دعاوى شنيده ، و چون ياغى طاغى به عدد و مدد افزون بودند و قراولان ما كمتر ، بازگشتند ، و به امرا پيوستند . ياغى باغى چهار ماهه علوفه با خود داشتند . ايشان را از غنايم . و اموال ربوده چون گله و رمه و سلاح و سلب و كفاح چندان حاصل آمده كه مستغنى گشتند و متمكّن و مطمئن شدند و چون بر خلوّ عرصهء ديار و خفّت و قلّت اعوان و انصار و كسر قوت سپاه آگاه شدند ، دندان طمع به ملك ايران زمين تيز كردند . سلطان عالم از جرأت و جسارت خصمان چيره آگاه شد ، روز سه‌شنبه