ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

149

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

و مستقر شده ، به چاپار پيغام داد و او را به انواع اصطناع و احسان و سيورغاميشى اختصاص فرمود و جاى پدر به وى تفويض كرد كه مقدم و سرور برادران او باشد . چاپار با هفت هزار سوار و هزار و پانصد سر اولاغ با برادر « بابكجار » متوجه حضرت قان شد ، و قان دختران او را به امرا داد ، و خواتين را با يورتهاى خود اجازت انصراف و استرجاع . و كبك پولاد گوركان را به رسالت به درگاه قان فرستاد و عرض داشت كه ناليقو منصب پدر ما نهب و غصب كرده بود . من به قوت خداى بزرگ و دولت قان از او انتزاع نمودم ، و توكما را نيز چون ياغى و عاصى شد برداشتم ، بعد از اين كوچ قان خواهم دادن . قان آن را پسنديده داشت و او را سيورغاميشى فرمود . و چون سرير الوس مملكت جغاتاى بر كبك قرار گرفت ، على اغول را كه مدد و معاونت او تا به جان كرده بود و روان رفته را با تن پيوند داده نيكو بنواخت و ايالت و امارت ديار ختن به وى ارزانى داشت و تمامت حدود تركستان به راى و كفايت او منوط كرد . بعد ما كه از هفت يام گذشته بود ، بر اثر او كوكبهء سواران بفرستاد تا او را بر سر راه با نوكران به خوارى و زارى بكشتند و برخاك راه انداختند . چه مردى شجاع بهادر و دلاور بود از فتنه و بلغاق او مىترسيد . و كبك چون سرير الوس را مستخلص و صافى كرد پيش ايسنبوقا برادر مهين كه بر جماعت تكودريان و سر حدّ هندوستان حاكم و سالار بود پيغام بشارت آميز فرستاد كه سرير و افسر مملكت را از شوايب كدورت صافى گردانيدم و همهء دشمنان را برانداختم و تخت را براى تو مسخر و مستخلص كردم . بايد كه در حال روز را تا شب ناگفته روى به تخت‌گاه دولت نهد ، و چريك و الوس را بداند كه مدّتى مديد است كه سرير و افسر بىنوكر و خداوند مانده است . ايسنبوقا از مژدهء اين بشارت حيات‌بخش خواست كه از بدن مستعار پرواز نشاط و اهتزاز كند .